ضرورت خوشه سازي بنگاههاي كوچك و متوسط
ضرورت خوشه سازي بنگاههاي كوچك و متوسط
چكيده
در سايه هدايت و الزام سازمان جهاني تجارت، اقتصاد و بازار کشورهاي مختلف به سرعت در حال پيوستن به جرگه اقتصاد باز، تجارت آزاد و بازار جهاني است. با توجه به اينکه در اکثر کشورهاي دنيا بخش قابل ملاحظه اي از فعاليتهاي اقتصادي توسط شرکتهاي کوچک و متوسط انجام مي شود و اين شرکتها مسائل و مشکلات خاص خود را در ورود به عرصه رقابت جهاني پيدا مي کنند، دولتها با تدايبر مختلفي همواره به فکر حمايت منطقي از اين شرکتها برمي آيند تا رقابت پذيري آنها را به گونه اي بالا ببرند که توان رقابت در بازارهاي رقابتي دنيا را بهدست آورند. يکي از روشهايي که بنا بر مطالعات انجام شده در اکثر کشورهاي دنيا تجربه موفقي در افزايش توان رقابتي شرکتهاي کوچک و متوسط از خود برجاي گذاشته، خوشه سازي اين شرکتها بوده است. در اين مقاله در ابتدا مروري بر مشكلات و محدوديتهاي بنگاههاي كوچك و متوسط به عنوان بخش مهمي از اقتصاد هر كشور خواهيم داشت. سپس ضرورت خوشه سازي اين بنگاهها را در جهت ساماندهي به وضعيت اين بنگاهها و در نهايت رقابت پذيري آنها مطرح مي كنيم.
مقدمه
با توجه به تغييرات محتوايي و كيفي بسيار زيادي كه از چند دهه اخير در بازارهاي جهاني رخ داده و حركت به سوي جهاني شدن بازارها شروع و به موازات آن دوره توليدمحوري در انتهاي حيات خود و مشتريمحوري در حال نضج گرفتن است، توليدكنندگان صنعتي با هدف استفاده بهينه از امكانات و جلوگيري از هدر رفتن منابع باارزش به تمهيداتي متوسل شدهاند كه نتيجه آن تغيير ساختار صنعتي است. از مشخصات اصلي اين تغيير ساختار، ترويج بيش از پيش صنايع كوچك است. در سالهاي اخير توجه فزايندهاي به كوچكسازي شده و روند توسعه بنگاههاي كوچك و متوسط به طور بالايي افزايش يافته است. اين بنگاهها داراي مزاياي زيادي نسبت به صنايع بزرگ هستند كه از آن جمله ميتوان از ارزش افزوده، نوآوري، اشتغالآفريني و انعطافپذيري بيشتر نسبت به صنايع بزرگ نام برد. بنابراين لزوم توجه به اين بخش از اقتصاد ضروري است. از طرف ديگر كوچك بودن اين بنگاهها و حجم پايين منابع در دسترس موجب ايجاد محدوديتهايي براي اين بنگاهها ميشود كه از آن جمله محدوديتهايي مالي، تحقيق و توسعه، بازاريابي و غيره هستند. بنابراين، ميتوان گفت كه بازاريابي يكي از مشكلات اساسي اين بنگاههاست كه دلايل آن، هزينه بالاي تحقيقات بازاريابي، نداشتن كادر مجرب و در كل نداشتن امكان انجام فعاليتهاي بازاريابي گسترده به دليل هزينههاي بالاي آن است.
يكي از راهكارهاي اساسي كه در محافل علمي براي ساماندهي به بحث صنايع كوچك و متوسط مورد توجه قرار گرفته است تجميع اين بنگاهها و سازماندهي آنها در قالب خوشههاي صنعتي است. بدين ترتيب، تمركز تعدادي از بنگاههاي كوچك و متوسط در يك حوزه جغرافيايي، موجب ايجاد مزايايي براي بنگاههاي درون خوشه ميشود. به عبارت ديگر، با تجميع شركتهايي كه در زمينههاي مشابه يا مرتبطي فعاليت ميكنند، اين شركتها ميتوانند از مزايايي از قبيل صرفهجوئيهاي ناشي از مقياس و تنوع، انتقال دانش و فناوري، افزايش رقابتپذيري و ... برخوردار شوند كه از كارايي جمعي حاصل ميشوند. كارآيي جمعي دو جنبه دارد: يكي صرفهجويي بيروني كه به علت تجمع در يك مكان نصيب شركتهاي عضو خوشه ميشود و ديگري مزاياي اقدام اشتراكي كه از همكاري آگاهانه محلي حاصل ميشود. ارتقاء كارآيي جمعي به صورت سرمايهگذاري براي تأمين ماشينابزار و دستيابي به بازار و خدمات (مانند طراحي، بازاريابي، تبليغات، فروش و توزيع، تأمين مالي، آموزش نيروي انساني و ...) ميسر است.
بنگاههاي كوچك و متوسط
در دو دهه اخير با ظهور فناوريهاي جديد و دستيابي همگان به شبكه ارتباطي اينترنت تحولاتي در تواناييهاي واحدهاي صنعتي، روشهاي توليد و توزيع و ساختار تشكيلاتي بنگاهها ايجاد شده كه عموماً بر اهميت نقش واحدهاي كوچك و متوسط در ساختار صنعتي كشور افزوده است. بهطوري كه واحدهاي كوچك صنعتي و بازرگاني، بهعنوان بخش مكمل و اساسي اقتصاد هر كشور شناخته شدهاند. اين واحدها در بسياري از كشورهاي در حال توسعه ضمن دستيابي به اهداف اصلي توسعه، نقش تعيينكنندهاي در گسترش و تنوع توليدات صنعتي دارند و در اهتمام به يك سري اهداف بنيادين همچون ايجاد اشتغال، ريشهكن كردن فقر، بهبود توزيع درآمد و برآوردن نيازهاي اساسي كشورهاي در حال توسعه، داراي نقش موثري هستند. در بسياري از کشورها اين صنايع، تامين¬کنندگان اصلي اشتغال جديد، مهد تحول و نوآوري و پيشرو در ابداع فناوريهاي جديد بوده¬اند. از سوي ديگر اين صنايع با صادرات قابل توجه، نقش موثري در توسعه اقتصادي کشورها ايفا مي¬کنند.
در کشور ما علي¬رغم حضور کمي قابل توجه صنايع کوچک در ساختار صنعتي آن(حدود94 درصد واحدهاي صنعتي کشور را صنايع کوچک تشکيل مي¬دهند)، اين واحدها با معضلات متعدد و عقب¬ماندگيهاي فاحشي روبهرو هستند، به نحوي که از ايفاي نقش استراتژيک مورد انتظار براي آنها همچون کشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه، ناتوان مانده¬اند. اهميت واحدهاي كوچك در ايران را از دو بعد كمي و كيفي ميتوان بررسي كرد. از بعد كمي، درصد بسيار بالايي از شركتهاي موجود در كشور ما و بسياري از كشورهاي جهان را واحدهاي كوچك و متوسط تشكيل ميدهند و تعداد شاغلان اين واحدها قابل توجه است. همچنين ارزش افزودهاي كه اين واحدها توليد ميكنند در كشورهاي مختلف، چيزي بين يك سوم تا نيمي از ارزش افزوده كل كشور را تشكيل ميدهد. از بعد كيفي، اين واحدها ميتوانند بخش خصوصي را در سرمايهگذاريها تشويق كنند، چون بخش خصوصي معمولاً براي ايجاد واحدهاي بزرگ امكانات كافي ندارند، اين واحدها همچنين ميتوانند به عنوان ابزار مناسبي براي خصوصي سازي در نظر گرفته شوند. اين واحدها امكان شناخت بازار را دارند و ميتوانند خود را با نيازهاي بازار منطبق كنند و به خاطر كوچك بودن، فرايند تصميم گيري در آنها بسيار سريع است. اين واحدها ميتوانند قدرت ابتكار و خلاقيت بيشتري داشته باشند، در توزيع فناوري در سطح كشور ميتوانند موفقتر باشند و سريعاً خود را با فناوريهاي لازم تطبيق دهند و در يك نكته ميتوانند تخصصي عمل كنند كه اين، در واحدهاي بزرگ كمتر اتفاق ميافتد.
با توجه به آزادسازي تجارت در سطح جهان و جهاني شدن اقتصاد، بهبود كارايي و بهرهوري بنگاههاي كوچك و متوسط و سازگاري و انعطاف پذيري آنها در زمينه هاي محصول، بازار، فناوري، مديريت و سازمان امري مهم و حياتي است. (بانك توسعه آسيايي، 2001)
با فرصتهاي بالقوهاي كه جهاني شدن براي دسترسي به بازارهاي جهاني بهوجود ميآورد، بنگاههاي كوچك و متوسط بهطور فزايندهاي براي قرار گرفتن در موقعيتي كه بتوانند از اين فرصتها مزيت كسب كنند، تحريك ميشوند، اما به دليل محدوديتهاي زيادي كه دارند خود را از بهرهمندي از اين امكانات ناتوان مييابند(اسملاش بيين،2002). بنگاههاي كوچك و متوسط با مشكلات و محدوديتهاي زيادي روبهرو هستند كه بهوسيله اندازه، طبيعت راهاندازي، ثبات، محيط رقابتي، دسترسي به فناوري و خدمات، و عوامل مرتبط به آنها تحميل ميشوند. در كل نياز بنگاههاي كوچك و متوسط را ميتوان به صورت شكل1-1 نشان داد (آنتون فرناندو، 2001).
اكثر شركتهاي كوچك، بالاخص آنهايي كه در كشورهاي در حال توسعه هستند، نميتوانند اين الزامات را برآورده كنند و بنابراين ابزاري براي حضور موفقيتآميز در بازارهاي جهاني ندارند(يونيدو،2003). يك دليل رايج براي شكست اين كسب و كارها مربوط به فقدان تحقيقات بازار مناسب و كافي است. تحقيقات بازار به شركتها در زمينه شناسايي مبناي مشتري بالقوه، قيمت پيشنهادي و تغيير حجم تقاضا در مقابل تغيير قيمت كمك مي كنند. همچنين تحقيقات بازار به اين شركتها، اطلاعاتي در رابطه با رقباي آنها و عكسالعمل احتمالي آنها در مقابل ورود رقباي جديد ارائه ميدهند. همانطوري كه مشخص است اين اطلاعات در بازار رقابتي امروزي كاملاًحياتي هستند. بنگاههاي كوچك و متوسط به تنهايي منابع لازم براي بررسي بازارهاي خود را ندارند. آنها بهطور بالايي به شركاي تجاري خود براي بازاريابي محصولاتشان وابسته هستند(ايتوه موتوشيگه، 1994)
خوشه سازي
بحثهاي نظري متفاوتي در اين مورد كه چگونه مؤسسات كوچك ميتوانند به توسعه كمك كنند توسط اقتصاددانان و صاحبنظران مختلف ارائه شده است. يك جمعبندي از اين نظريات اين است كه شركتهاي كوچك در عين حال كه رقباي طبيعي يكديگرند، اعضاي يك شبكه مستقل داخلي هستند كه توانمندي ايجاد شغل را دارند و همچنين فراهمكننده زمينه لازم براي ايجاد نوآوري و خلاقيتهاي تكنولوژيك هستند. اما جالبترين نگرشي كه به اين گونه مؤسسات شده است مربوط به پديده شبكه شدن و خوشه شدن يا بهطور كلي تجميع است. اغلب شركتهاي كوچك گرايش به خوشه شدن و ارتباط با يكديگر دارند. اين پديده بيشتر براي شركتهاي سازندهاي وجود دارد كه در يك محدوده جغرافيايي كه در آن مهارتهاي نيروي انساني وجود داشته باشد شكل ميگيرند. نمونههاي پيشرفتهاي از آنها در نواحي صنعتي شمال ايتاليا در اواخر دهه 1970 مشاهده شد و بعد در ساير نقاط اروپا و آمريكا در ژاپن و ساير مناطق توسعه يافته است(اشميتزو ندوي،1381).
آنچه كه اهميت خوشهها را در ايران دو چندان ميكند اين است كه در زير بخشهاي صنعت ايران بيش از 94 درصد مؤسسات و شركتها را اين چنين شركتهايي تشكيل ميدهند كه عموماً به صورت منفرد فعاليت ميكنند و همواره با مشكلات و مسائل مختلف درگيرند. هر چند اين گونه شركتها حدود 30 درصد از ارزش توليدات صنعتي را ايجاد ميكنند ليكن از لحاظ اشتغال سهم مهمي از فرصتهاي شغلي را (حدود 56 درصد) تأمين ميكنند. از آنجا كه حمايت از واحدهاي پراكنده و كوچك براي دولت علاوه بر مشكل بودن، هزينه بسيار سنگيني را در بردارد، تشويق و ترغيب آنها به تجميع در خوشهها ميتواند به عنوان يك راهكار موفق و تجربه شده در بسياري از كشورها مورد توجه سياستگذاران و مديران اجرايي قرار گيرد. موفقيت كشورهاي مختلف و از جمله كشورهاي رو به توسعهاي چون برزيل، مكزيك، هند، پاكستان، شيلي و ... بومي شدن اين الگو را با ساختهاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي هر كشور و منطقه به اثبات رسانيده است.
اساساً خوشه تلفيقي از تئوريهاي مختلف است كه در طول زمان بهصورت منسجم و در قالب بستههاي سياستي ارائه گرديده است. برخي از اين تئوريها عبارتند از: تئوري جغرافياي اقتصادي، اقتصاد منطقهاي و نظام نوآوري، نظام ملي نوآوري، تئوريهاي مربوط به دانش و انتقال آن و تئوري سرمايه اجتماعي و شبكههاي اجتـماعي(لوري اشميتز، 2004)
اگرچه بعضي از محققان، ريشه تئوري خوشه صنعت را به لحاظ تاريخي به نظريه مارشال (1920-1890 ميلادي) در مورد تأثير جانبي بنگاههاي تخصصي ارتباط ميدهند، براي اولين بار مايكل پورتر (1990) در كتابي تحت عنوان «مزيت نسبي ملل» نظريه خوشههاي صنعت را مشخصاً مطرح ساخت. در جديدترين تعريف پورتر، خوشه به معناي «تمرکزجغرافيايي نهادها وشرکتهاي مرتبط با يکديگر در حوزه¬اي خاص» تعريف شده است(مايكل پورتر، 1998). مايکل آلبو ميگويد: در واقع خوشه¬هاي صنعتي "شبکه¬اي محلي از بنگاههاي کوچک و متوسط است که در مجموع يک بنگاه بزرگ نوآور را پديد مي¬ آورد اما تفاوت اين بنگاه بزرگ نوآور با ساير بنگاههاي بزرگ در اين است که اين بنگاه بزرگ، فاقد ساختار سلسله مراتبي است(بل و آلبو، 1999). به گفته "پورتر"خوشهها عبارتند از مجموعهاي از شركتهاي به هممرتبط، عرضهكنندگان حرفهاي، تامينكنندگان خدمات، بنگاههايي از صنايع به هموابسته و نهادهايي كه به يكديگر پيوند خوردهاند (همانند دانشگاهها، موسسسات استاندارد و انجمنهاي تجاري)؛ اين مجموعه در زمينهاي مشترك فعاليت كرده و در محدودة جغرافيايي خاصي متمركز شدهاست (مايكل پورتر، 1998).آلتنبرگ و اشتامر عقيده دارند كه در مورد تعريف خوشههاي صنعتي در ميان صاحبنظران اتفاق نظر وجود ندارد. اما ميتوان اين گونه جمعبندي كرد كه واژه «خوشه» در عامترين مفهوم به تمركز مكاني فعاليتهاي اقتصادي در زمينهاي خاص اشاره ميكند. اما آنچه سبب ميشود كه خوشهها اين چنين مورد توجه سياستگذاران قرار گيرند، فرصتهاي مربوط به كارآيي جمعي است كه از صرفههاي اقتصادي بيروني، پايينبودن هزينههاي معاملاتي و اقدام جمعي سرچشمه ميگيرد. به اين ترتيب صرفاً تجمع مكاني شركتهايي كه ارتباطي با يكديگر ندارند نميتواند كارآيي جمعي را افزايش دهد و اين تعاملات و اثرات بيروني است كه مورد توجه است. لذا مي¬توان گفت همگي اين تعاريف در دو عنصر زير مشترک هستند(1)تمرکز جغرافيايي بنگاهها و(2) همسويي واحدها در توليد يک ارزش افزودة خاص(ايزدخواه، 1382).
از طريق همكاري، شركتها در خوشه از صرفهجوييهاي بيروني كسب مزيت كنند و از جمله حضور عرضهكنندگان مواد اوليه خام، قطعات، ماشينها و دستگاهها و حضور كارگران با مهارتهاي ويژه و بدون كارگاههايي براي ساختن يا ارائه خدمات دستگاهها و ابزار توليدي. خوشه همچنين معامله كنندگان فراواني را براي خريد محصولات و فروش آنها در بازارهاي دوردست جذب ميكند. همچنين از آنجايي كه ارائه خدمات و امكانات به شركتها بهصورت انفرادي گران است، خوشه سازي شركتها، ارائه خدمات توسط دولت، شركتهاي بزرگ، دانشگاهها و ديگر سازمانهاي پشتيباني كننده توسعه را تسهيل ميكند. (تولوس تامبونان، 2005)
خوشه ها ميتوانند به عنوان يك ابزار رقابتي براي شبكهسازي در نظر گرفته شوند كه نه تنها دستيابي به استراتژيهاي توسعه منطقهاي را تسهيل ميكنند، بلكه شركتها را براي دستيابي به رقابتپذيري در بازارهاي جهاني قادر ميسازند (كريستين فلزنشتاين، 2001). خوشهسازي به بنگاههاي كوچك و متوسط كمك ميكند تا قدرتهايشان را با هم تركيب كنند تا بتوانند به كسب مزيت از فرصتهاي بازار و حل مشكلات معمول از طريق يك اقدام مشترك دست يابند. بنابراين، همكاري بين شركتي در بين بنگاههاي كوچك و متوسط به آنها اين امكان را ميدهد تا بتوانند رقابت پذيريشان را بهبود بخشيده و در بازارهاي جهاني به فرصتهايي دست يابند(يونيدو، 2003).
نتيجه گيري
يكي از مهمترين مسائل و مشكلات بنگاههاي كوچك و متوسط در كشور، محدوديتهايي است كه به خاطر اندازه كوچك به آنها تحميل مي شود. از آنجايي كه اين بنگاهها با برنامه ريزي صحيح مي توانند به يكي از عوامل اصلي توسعه اقتصادي كشور تبديل شوند، لذا برنامه ريزي براي توسعه و تقويت آنها از اهميت بالايي برخوردار مي شود. يكي از بهترين راهكارهاي ارائه شده براي حل مشكلات بنگاههاي كوچك و متوسط راهكار خوشه سازي و تجميع آنها در قالب خوشه است. با تجميع اين شركتها امكان استفاده از تجربيات و امكانات همديگر، امكان ايجاد امكانات مشترك و انجام امور بهصورت اشتراكي بهوجود ميآيد. در كنار اين عوامل بحث انتقال سريع دانش و نوآوريهاي موجود در خوشه نيز يكي از مزاياي اصلي آن است. لذا ميتوان گفت كه خوشهها در حوزههاي مختلف عملكرد شركتها تاثير گذار بوده و موجب ايجاد مزيتهاي يك بنگاه بزرگ براي بنگاههاي كوچك و متوسط ميگردند. بنابراين، با تشكيل خوشه و تجميع اين شركتها، اين بنگاهها هم ميتوانند از مزيتهاي بنگاههاي كوچك و متوسط بهرهمند گردند و هم امكان دستيابي به امكانات و مزيتهاي بنگاههاي بزرگ را كسب ميكنند. آنچه مسلم است در اكثر كشورهاي دنيا، صنايع كوچك و متوسط با مزايايي كه از طريق خوشهسازي كسب كردهاند، توانستهاند به عنوان مهمترين بخش اقتصاد مطرح شوند. در صورتي كه در كشور ما نه تنها صنايع كوچك نتوانستهاند در اقتصاد ملي بهعنوان يك بخش تاثيرگذار مطرح باشند، بلكه در صورتي كه به ايجاد بهبود در عملكرد اين بخش توجه نشده و حمايتهاي لازم از آنها صورت نگيرد، بخش اعظمي از توان بالقوه ايجاد ارزش افزوده در اقتصاد كشور، قابليت خود را از دست داده و رو به نابودي خواهد نهاد.
منابع و ماخذ
1. اشميتز(هوبرت) و ندوي(خالد)، خوشههاي صنعتي رويكردي نوين در توسعه صنعتي، ترجمه عباس زندباف و عباس مخبر، تهران: طرح نو، 1381.
2. ايزدخواه، روحا...، بررسي دو راهبرد عمده در توسعه همكاري¬هاي بين¬بنگاهي در ساختار صنعتي ايران (خوشههاي صنعتي و نظام پيمانكاري¬هاي فرعي)، تابستان 1382.
3. Anton Fernando ,October 2001 “challenges of Growth,Employment and Decent work country profiles:srilanka”small and medium enterprise compenent
4. Asian Development Bank, Best Practice in Developing Industry Clusters and Business Networks, Policy Discussion Paper No. 8, November 2001
5. Asmelash Beyene,2002 “Enhancing the competitiveness and productivity of Small and Medium scale Enterprises(SMEs) in African analysis of differential roles of national governments through improved support services”Africa Development,vol.XXVII,NO.3
6. Bell, M. & Albu, M. (1999) Knowledge systems and Technological Dynamism in Industrial clusters in Developing countries, World Development 27(9)
7. Christian Felzensztein,2001 “Regional Clusters and Their Impact on Joint Marketing Activities; First Exploratory Insights for an Empirical Cross-Country Analysis” Strathclyde International Business Unit - Department of Marketing
8. Itoh, Motoshige, Urata, Shujiro, Small and Medium-size Enterprises support policies in Japan, the world bank, December 1994
9. Lori Schmits, “Networks” as a Tool for Cluster Development :An Edmonton Manufacturing Cluster Development Case Study, 2004
10. Porter, M. 1998 “Clusters and the New Economics of Competition” Harvard Business Review
11. Tulus Tambunan, Promoting Small and Medium Enterprises with a Clustering Approach: A Policy Experience from Indonesia, Journal of Small Business Management 2005 43(2), pp. 138–154
12. UNIDO, Development of clusters and Networks of SMEs: The UNIDO programme a guide to export consortia, UNITED NATIONS INDUSTRIAL DEVELOPMENT ORGANIZATION , Vienna, 2003
چكيده
در سايه هدايت و الزام سازمان جهاني تجارت، اقتصاد و بازار کشورهاي مختلف به سرعت در حال پيوستن به جرگه اقتصاد باز، تجارت آزاد و بازار جهاني است. با توجه به اينکه در اکثر کشورهاي دنيا بخش قابل ملاحظه اي از فعاليتهاي اقتصادي توسط شرکتهاي کوچک و متوسط انجام مي شود و اين شرکتها مسائل و مشکلات خاص خود را در ورود به عرصه رقابت جهاني پيدا مي کنند، دولتها با تدايبر مختلفي همواره به فکر حمايت منطقي از اين شرکتها برمي آيند تا رقابت پذيري آنها را به گونه اي بالا ببرند که توان رقابت در بازارهاي رقابتي دنيا را بهدست آورند. يکي از روشهايي که بنا بر مطالعات انجام شده در اکثر کشورهاي دنيا تجربه موفقي در افزايش توان رقابتي شرکتهاي کوچک و متوسط از خود برجاي گذاشته، خوشه سازي اين شرکتها بوده است. در اين مقاله در ابتدا مروري بر مشكلات و محدوديتهاي بنگاههاي كوچك و متوسط به عنوان بخش مهمي از اقتصاد هر كشور خواهيم داشت. سپس ضرورت خوشه سازي اين بنگاهها را در جهت ساماندهي به وضعيت اين بنگاهها و در نهايت رقابت پذيري آنها مطرح مي كنيم.
مقدمه
با توجه به تغييرات محتوايي و كيفي بسيار زيادي كه از چند دهه اخير در بازارهاي جهاني رخ داده و حركت به سوي جهاني شدن بازارها شروع و به موازات آن دوره توليدمحوري در انتهاي حيات خود و مشتريمحوري در حال نضج گرفتن است، توليدكنندگان صنعتي با هدف استفاده بهينه از امكانات و جلوگيري از هدر رفتن منابع باارزش به تمهيداتي متوسل شدهاند كه نتيجه آن تغيير ساختار صنعتي است. از مشخصات اصلي اين تغيير ساختار، ترويج بيش از پيش صنايع كوچك است. در سالهاي اخير توجه فزايندهاي به كوچكسازي شده و روند توسعه بنگاههاي كوچك و متوسط به طور بالايي افزايش يافته است. اين بنگاهها داراي مزاياي زيادي نسبت به صنايع بزرگ هستند كه از آن جمله ميتوان از ارزش افزوده، نوآوري، اشتغالآفريني و انعطافپذيري بيشتر نسبت به صنايع بزرگ نام برد. بنابراين لزوم توجه به اين بخش از اقتصاد ضروري است. از طرف ديگر كوچك بودن اين بنگاهها و حجم پايين منابع در دسترس موجب ايجاد محدوديتهايي براي اين بنگاهها ميشود كه از آن جمله محدوديتهايي مالي، تحقيق و توسعه، بازاريابي و غيره هستند. بنابراين، ميتوان گفت كه بازاريابي يكي از مشكلات اساسي اين بنگاههاست كه دلايل آن، هزينه بالاي تحقيقات بازاريابي، نداشتن كادر مجرب و در كل نداشتن امكان انجام فعاليتهاي بازاريابي گسترده به دليل هزينههاي بالاي آن است.
يكي از راهكارهاي اساسي كه در محافل علمي براي ساماندهي به بحث صنايع كوچك و متوسط مورد توجه قرار گرفته است تجميع اين بنگاهها و سازماندهي آنها در قالب خوشههاي صنعتي است. بدين ترتيب، تمركز تعدادي از بنگاههاي كوچك و متوسط در يك حوزه جغرافيايي، موجب ايجاد مزايايي براي بنگاههاي درون خوشه ميشود. به عبارت ديگر، با تجميع شركتهايي كه در زمينههاي مشابه يا مرتبطي فعاليت ميكنند، اين شركتها ميتوانند از مزايايي از قبيل صرفهجوئيهاي ناشي از مقياس و تنوع، انتقال دانش و فناوري، افزايش رقابتپذيري و ... برخوردار شوند كه از كارايي جمعي حاصل ميشوند. كارآيي جمعي دو جنبه دارد: يكي صرفهجويي بيروني كه به علت تجمع در يك مكان نصيب شركتهاي عضو خوشه ميشود و ديگري مزاياي اقدام اشتراكي كه از همكاري آگاهانه محلي حاصل ميشود. ارتقاء كارآيي جمعي به صورت سرمايهگذاري براي تأمين ماشينابزار و دستيابي به بازار و خدمات (مانند طراحي، بازاريابي، تبليغات، فروش و توزيع، تأمين مالي، آموزش نيروي انساني و ...) ميسر است.
بنگاههاي كوچك و متوسط
در دو دهه اخير با ظهور فناوريهاي جديد و دستيابي همگان به شبكه ارتباطي اينترنت تحولاتي در تواناييهاي واحدهاي صنعتي، روشهاي توليد و توزيع و ساختار تشكيلاتي بنگاهها ايجاد شده كه عموماً بر اهميت نقش واحدهاي كوچك و متوسط در ساختار صنعتي كشور افزوده است. بهطوري كه واحدهاي كوچك صنعتي و بازرگاني، بهعنوان بخش مكمل و اساسي اقتصاد هر كشور شناخته شدهاند. اين واحدها در بسياري از كشورهاي در حال توسعه ضمن دستيابي به اهداف اصلي توسعه، نقش تعيينكنندهاي در گسترش و تنوع توليدات صنعتي دارند و در اهتمام به يك سري اهداف بنيادين همچون ايجاد اشتغال، ريشهكن كردن فقر، بهبود توزيع درآمد و برآوردن نيازهاي اساسي كشورهاي در حال توسعه، داراي نقش موثري هستند. در بسياري از کشورها اين صنايع، تامين¬کنندگان اصلي اشتغال جديد، مهد تحول و نوآوري و پيشرو در ابداع فناوريهاي جديد بوده¬اند. از سوي ديگر اين صنايع با صادرات قابل توجه، نقش موثري در توسعه اقتصادي کشورها ايفا مي¬کنند.
در کشور ما علي¬رغم حضور کمي قابل توجه صنايع کوچک در ساختار صنعتي آن(حدود94 درصد واحدهاي صنعتي کشور را صنايع کوچک تشکيل مي¬دهند)، اين واحدها با معضلات متعدد و عقب¬ماندگيهاي فاحشي روبهرو هستند، به نحوي که از ايفاي نقش استراتژيک مورد انتظار براي آنها همچون کشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه، ناتوان مانده¬اند. اهميت واحدهاي كوچك در ايران را از دو بعد كمي و كيفي ميتوان بررسي كرد. از بعد كمي، درصد بسيار بالايي از شركتهاي موجود در كشور ما و بسياري از كشورهاي جهان را واحدهاي كوچك و متوسط تشكيل ميدهند و تعداد شاغلان اين واحدها قابل توجه است. همچنين ارزش افزودهاي كه اين واحدها توليد ميكنند در كشورهاي مختلف، چيزي بين يك سوم تا نيمي از ارزش افزوده كل كشور را تشكيل ميدهد. از بعد كيفي، اين واحدها ميتوانند بخش خصوصي را در سرمايهگذاريها تشويق كنند، چون بخش خصوصي معمولاً براي ايجاد واحدهاي بزرگ امكانات كافي ندارند، اين واحدها همچنين ميتوانند به عنوان ابزار مناسبي براي خصوصي سازي در نظر گرفته شوند. اين واحدها امكان شناخت بازار را دارند و ميتوانند خود را با نيازهاي بازار منطبق كنند و به خاطر كوچك بودن، فرايند تصميم گيري در آنها بسيار سريع است. اين واحدها ميتوانند قدرت ابتكار و خلاقيت بيشتري داشته باشند، در توزيع فناوري در سطح كشور ميتوانند موفقتر باشند و سريعاً خود را با فناوريهاي لازم تطبيق دهند و در يك نكته ميتوانند تخصصي عمل كنند كه اين، در واحدهاي بزرگ كمتر اتفاق ميافتد.
با توجه به آزادسازي تجارت در سطح جهان و جهاني شدن اقتصاد، بهبود كارايي و بهرهوري بنگاههاي كوچك و متوسط و سازگاري و انعطاف پذيري آنها در زمينه هاي محصول، بازار، فناوري، مديريت و سازمان امري مهم و حياتي است. (بانك توسعه آسيايي، 2001)
با فرصتهاي بالقوهاي كه جهاني شدن براي دسترسي به بازارهاي جهاني بهوجود ميآورد، بنگاههاي كوچك و متوسط بهطور فزايندهاي براي قرار گرفتن در موقعيتي كه بتوانند از اين فرصتها مزيت كسب كنند، تحريك ميشوند، اما به دليل محدوديتهاي زيادي كه دارند خود را از بهرهمندي از اين امكانات ناتوان مييابند(اسملاش بيين،2002). بنگاههاي كوچك و متوسط با مشكلات و محدوديتهاي زيادي روبهرو هستند كه بهوسيله اندازه، طبيعت راهاندازي، ثبات، محيط رقابتي، دسترسي به فناوري و خدمات، و عوامل مرتبط به آنها تحميل ميشوند. در كل نياز بنگاههاي كوچك و متوسط را ميتوان به صورت شكل1-1 نشان داد (آنتون فرناندو، 2001).
اكثر شركتهاي كوچك، بالاخص آنهايي كه در كشورهاي در حال توسعه هستند، نميتوانند اين الزامات را برآورده كنند و بنابراين ابزاري براي حضور موفقيتآميز در بازارهاي جهاني ندارند(يونيدو،2003). يك دليل رايج براي شكست اين كسب و كارها مربوط به فقدان تحقيقات بازار مناسب و كافي است. تحقيقات بازار به شركتها در زمينه شناسايي مبناي مشتري بالقوه، قيمت پيشنهادي و تغيير حجم تقاضا در مقابل تغيير قيمت كمك مي كنند. همچنين تحقيقات بازار به اين شركتها، اطلاعاتي در رابطه با رقباي آنها و عكسالعمل احتمالي آنها در مقابل ورود رقباي جديد ارائه ميدهند. همانطوري كه مشخص است اين اطلاعات در بازار رقابتي امروزي كاملاًحياتي هستند. بنگاههاي كوچك و متوسط به تنهايي منابع لازم براي بررسي بازارهاي خود را ندارند. آنها بهطور بالايي به شركاي تجاري خود براي بازاريابي محصولاتشان وابسته هستند(ايتوه موتوشيگه، 1994)
خوشه سازي
بحثهاي نظري متفاوتي در اين مورد كه چگونه مؤسسات كوچك ميتوانند به توسعه كمك كنند توسط اقتصاددانان و صاحبنظران مختلف ارائه شده است. يك جمعبندي از اين نظريات اين است كه شركتهاي كوچك در عين حال كه رقباي طبيعي يكديگرند، اعضاي يك شبكه مستقل داخلي هستند كه توانمندي ايجاد شغل را دارند و همچنين فراهمكننده زمينه لازم براي ايجاد نوآوري و خلاقيتهاي تكنولوژيك هستند. اما جالبترين نگرشي كه به اين گونه مؤسسات شده است مربوط به پديده شبكه شدن و خوشه شدن يا بهطور كلي تجميع است. اغلب شركتهاي كوچك گرايش به خوشه شدن و ارتباط با يكديگر دارند. اين پديده بيشتر براي شركتهاي سازندهاي وجود دارد كه در يك محدوده جغرافيايي كه در آن مهارتهاي نيروي انساني وجود داشته باشد شكل ميگيرند. نمونههاي پيشرفتهاي از آنها در نواحي صنعتي شمال ايتاليا در اواخر دهه 1970 مشاهده شد و بعد در ساير نقاط اروپا و آمريكا در ژاپن و ساير مناطق توسعه يافته است(اشميتزو ندوي،1381).
آنچه كه اهميت خوشهها را در ايران دو چندان ميكند اين است كه در زير بخشهاي صنعت ايران بيش از 94 درصد مؤسسات و شركتها را اين چنين شركتهايي تشكيل ميدهند كه عموماً به صورت منفرد فعاليت ميكنند و همواره با مشكلات و مسائل مختلف درگيرند. هر چند اين گونه شركتها حدود 30 درصد از ارزش توليدات صنعتي را ايجاد ميكنند ليكن از لحاظ اشتغال سهم مهمي از فرصتهاي شغلي را (حدود 56 درصد) تأمين ميكنند. از آنجا كه حمايت از واحدهاي پراكنده و كوچك براي دولت علاوه بر مشكل بودن، هزينه بسيار سنگيني را در بردارد، تشويق و ترغيب آنها به تجميع در خوشهها ميتواند به عنوان يك راهكار موفق و تجربه شده در بسياري از كشورها مورد توجه سياستگذاران و مديران اجرايي قرار گيرد. موفقيت كشورهاي مختلف و از جمله كشورهاي رو به توسعهاي چون برزيل، مكزيك، هند، پاكستان، شيلي و ... بومي شدن اين الگو را با ساختهاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي هر كشور و منطقه به اثبات رسانيده است.
اساساً خوشه تلفيقي از تئوريهاي مختلف است كه در طول زمان بهصورت منسجم و در قالب بستههاي سياستي ارائه گرديده است. برخي از اين تئوريها عبارتند از: تئوري جغرافياي اقتصادي، اقتصاد منطقهاي و نظام نوآوري، نظام ملي نوآوري، تئوريهاي مربوط به دانش و انتقال آن و تئوري سرمايه اجتماعي و شبكههاي اجتـماعي(لوري اشميتز، 2004)
اگرچه بعضي از محققان، ريشه تئوري خوشه صنعت را به لحاظ تاريخي به نظريه مارشال (1920-1890 ميلادي) در مورد تأثير جانبي بنگاههاي تخصصي ارتباط ميدهند، براي اولين بار مايكل پورتر (1990) در كتابي تحت عنوان «مزيت نسبي ملل» نظريه خوشههاي صنعت را مشخصاً مطرح ساخت. در جديدترين تعريف پورتر، خوشه به معناي «تمرکزجغرافيايي نهادها وشرکتهاي مرتبط با يکديگر در حوزه¬اي خاص» تعريف شده است(مايكل پورتر، 1998). مايکل آلبو ميگويد: در واقع خوشه¬هاي صنعتي "شبکه¬اي محلي از بنگاههاي کوچک و متوسط است که در مجموع يک بنگاه بزرگ نوآور را پديد مي¬ آورد اما تفاوت اين بنگاه بزرگ نوآور با ساير بنگاههاي بزرگ در اين است که اين بنگاه بزرگ، فاقد ساختار سلسله مراتبي است(بل و آلبو، 1999). به گفته "پورتر"خوشهها عبارتند از مجموعهاي از شركتهاي به هممرتبط، عرضهكنندگان حرفهاي، تامينكنندگان خدمات، بنگاههايي از صنايع به هموابسته و نهادهايي كه به يكديگر پيوند خوردهاند (همانند دانشگاهها، موسسسات استاندارد و انجمنهاي تجاري)؛ اين مجموعه در زمينهاي مشترك فعاليت كرده و در محدودة جغرافيايي خاصي متمركز شدهاست (مايكل پورتر، 1998).آلتنبرگ و اشتامر عقيده دارند كه در مورد تعريف خوشههاي صنعتي در ميان صاحبنظران اتفاق نظر وجود ندارد. اما ميتوان اين گونه جمعبندي كرد كه واژه «خوشه» در عامترين مفهوم به تمركز مكاني فعاليتهاي اقتصادي در زمينهاي خاص اشاره ميكند. اما آنچه سبب ميشود كه خوشهها اين چنين مورد توجه سياستگذاران قرار گيرند، فرصتهاي مربوط به كارآيي جمعي است كه از صرفههاي اقتصادي بيروني، پايينبودن هزينههاي معاملاتي و اقدام جمعي سرچشمه ميگيرد. به اين ترتيب صرفاً تجمع مكاني شركتهايي كه ارتباطي با يكديگر ندارند نميتواند كارآيي جمعي را افزايش دهد و اين تعاملات و اثرات بيروني است كه مورد توجه است. لذا مي¬توان گفت همگي اين تعاريف در دو عنصر زير مشترک هستند(1)تمرکز جغرافيايي بنگاهها و(2) همسويي واحدها در توليد يک ارزش افزودة خاص(ايزدخواه، 1382).
از طريق همكاري، شركتها در خوشه از صرفهجوييهاي بيروني كسب مزيت كنند و از جمله حضور عرضهكنندگان مواد اوليه خام، قطعات، ماشينها و دستگاهها و حضور كارگران با مهارتهاي ويژه و بدون كارگاههايي براي ساختن يا ارائه خدمات دستگاهها و ابزار توليدي. خوشه همچنين معامله كنندگان فراواني را براي خريد محصولات و فروش آنها در بازارهاي دوردست جذب ميكند. همچنين از آنجايي كه ارائه خدمات و امكانات به شركتها بهصورت انفرادي گران است، خوشه سازي شركتها، ارائه خدمات توسط دولت، شركتهاي بزرگ، دانشگاهها و ديگر سازمانهاي پشتيباني كننده توسعه را تسهيل ميكند. (تولوس تامبونان، 2005)
خوشه ها ميتوانند به عنوان يك ابزار رقابتي براي شبكهسازي در نظر گرفته شوند كه نه تنها دستيابي به استراتژيهاي توسعه منطقهاي را تسهيل ميكنند، بلكه شركتها را براي دستيابي به رقابتپذيري در بازارهاي جهاني قادر ميسازند (كريستين فلزنشتاين، 2001). خوشهسازي به بنگاههاي كوچك و متوسط كمك ميكند تا قدرتهايشان را با هم تركيب كنند تا بتوانند به كسب مزيت از فرصتهاي بازار و حل مشكلات معمول از طريق يك اقدام مشترك دست يابند. بنابراين، همكاري بين شركتي در بين بنگاههاي كوچك و متوسط به آنها اين امكان را ميدهد تا بتوانند رقابت پذيريشان را بهبود بخشيده و در بازارهاي جهاني به فرصتهايي دست يابند(يونيدو، 2003).
نتيجه گيري
يكي از مهمترين مسائل و مشكلات بنگاههاي كوچك و متوسط در كشور، محدوديتهايي است كه به خاطر اندازه كوچك به آنها تحميل مي شود. از آنجايي كه اين بنگاهها با برنامه ريزي صحيح مي توانند به يكي از عوامل اصلي توسعه اقتصادي كشور تبديل شوند، لذا برنامه ريزي براي توسعه و تقويت آنها از اهميت بالايي برخوردار مي شود. يكي از بهترين راهكارهاي ارائه شده براي حل مشكلات بنگاههاي كوچك و متوسط راهكار خوشه سازي و تجميع آنها در قالب خوشه است. با تجميع اين شركتها امكان استفاده از تجربيات و امكانات همديگر، امكان ايجاد امكانات مشترك و انجام امور بهصورت اشتراكي بهوجود ميآيد. در كنار اين عوامل بحث انتقال سريع دانش و نوآوريهاي موجود در خوشه نيز يكي از مزاياي اصلي آن است. لذا ميتوان گفت كه خوشهها در حوزههاي مختلف عملكرد شركتها تاثير گذار بوده و موجب ايجاد مزيتهاي يك بنگاه بزرگ براي بنگاههاي كوچك و متوسط ميگردند. بنابراين، با تشكيل خوشه و تجميع اين شركتها، اين بنگاهها هم ميتوانند از مزيتهاي بنگاههاي كوچك و متوسط بهرهمند گردند و هم امكان دستيابي به امكانات و مزيتهاي بنگاههاي بزرگ را كسب ميكنند. آنچه مسلم است در اكثر كشورهاي دنيا، صنايع كوچك و متوسط با مزايايي كه از طريق خوشهسازي كسب كردهاند، توانستهاند به عنوان مهمترين بخش اقتصاد مطرح شوند. در صورتي كه در كشور ما نه تنها صنايع كوچك نتوانستهاند در اقتصاد ملي بهعنوان يك بخش تاثيرگذار مطرح باشند، بلكه در صورتي كه به ايجاد بهبود در عملكرد اين بخش توجه نشده و حمايتهاي لازم از آنها صورت نگيرد، بخش اعظمي از توان بالقوه ايجاد ارزش افزوده در اقتصاد كشور، قابليت خود را از دست داده و رو به نابودي خواهد نهاد.
منابع و ماخذ
1. اشميتز(هوبرت) و ندوي(خالد)، خوشههاي صنعتي رويكردي نوين در توسعه صنعتي، ترجمه عباس زندباف و عباس مخبر، تهران: طرح نو، 1381.
2. ايزدخواه، روحا...، بررسي دو راهبرد عمده در توسعه همكاري¬هاي بين¬بنگاهي در ساختار صنعتي ايران (خوشههاي صنعتي و نظام پيمانكاري¬هاي فرعي)، تابستان 1382.
3. Anton Fernando ,October 2001 “challenges of Growth,Employment and Decent work country profiles:srilanka”small and medium enterprise compenent
4. Asian Development Bank, Best Practice in Developing Industry Clusters and Business Networks, Policy Discussion Paper No. 8, November 2001
5. Asmelash Beyene,2002 “Enhancing the competitiveness and productivity of Small and Medium scale Enterprises(SMEs) in African analysis of differential roles of national governments through improved support services”Africa Development,vol.XXVII,NO.3
6. Bell, M. & Albu, M. (1999) Knowledge systems and Technological Dynamism in Industrial clusters in Developing countries, World Development 27(9)
7. Christian Felzensztein,2001 “Regional Clusters and Their Impact on Joint Marketing Activities; First Exploratory Insights for an Empirical Cross-Country Analysis” Strathclyde International Business Unit - Department of Marketing
8. Itoh, Motoshige, Urata, Shujiro, Small and Medium-size Enterprises support policies in Japan, the world bank, December 1994
9. Lori Schmits, “Networks” as a Tool for Cluster Development :An Edmonton Manufacturing Cluster Development Case Study, 2004
10. Porter, M. 1998 “Clusters and the New Economics of Competition” Harvard Business Review
11. Tulus Tambunan, Promoting Small and Medium Enterprises with a Clustering Approach: A Policy Experience from Indonesia, Journal of Small Business Management 2005 43(2), pp. 138–154
12. UNIDO, Development of clusters and Networks of SMEs: The UNIDO programme a guide to export consortia, UNITED NATIONS INDUSTRIAL DEVELOPMENT ORGANIZATION , Vienna, 2003
+ نوشته شده در ساعت توسط Gh.Bashari
|