بخشش
بخشش
امروز میخوام برم بالا ، کنار یه عشق بزرگ ،یه معبود
فکر نکنین دیوونه شدم یا ...نه امروز میخوام یه چیز بزرگ رو بگم
میخوام همه یه چیزو بدونند ، میخوام همه رو آتیش بزنم
امروز میخوام از اون لحظه ای بگم که سنگ لهد رو روی سینه ما میذارن
اون وقت که از ما سوال میکنند
خدات کیه ،اربابت کیه،دینت چیه،عشقت کیه
وقتی چشمامونو به دنیای دیگه باز میکنیم و به خودمون میگیم
"چند ساعت در دنیا زندگی کردم؟چقدر گناه کردم”
نه بذارید اول یه چیز دیگه بگم،همه میدونیم که اشرف مخلوقاتیم
خدا از خود ما هم بیشتر ما رو دوست داره،چقدر دوسش داریم
اصلا یادمون مونده خدا به ما وجود داده ، یه نعمت بزرگ
اگه یه لحظه نتونیم نفس بکشیم چه طور اکسیژن به خون ما میرسه؟
اگه فقط یه لحظه قلبمون بایسته؟
اگه یه لحظه از همه چیز متنفر بشیم چی؟
اگه یه لحظه وسط خیابون،بین ماشینا چشمامون نبینن چی میشه؟
دنیا با همه بزرگیش بشه یه قوطی کبریت بدون هوا؛ تاریک وسیاه
اگه وقتی دلمون میگیره خدا نذاره باها ش حرف بزنیم؟اینها همه نعمته
تا حالا عاشق شدید؟ اگه خدا نعمت عشق رو نذاشته بود؟ حالا چطور باید ازش تشکر کنیم؟
ما یه وجود بزرگ پیش خودمون داریم که همیشه با ما ست،
دوست داره باهاش حرف بزنیم،دوست داره همیشه یادش باشیم،
در مقابل این همه نعمت روزی پنج بار باهاش حرف بزنیم،
فقط باهاش حرف بزنیم،میدونید یه عاشق طاقت دوری معشوقشو نداره
دلش میخواد یادش باشیم،به خاطر همین هیچ وقت از ما جدا نیست،همه جا دستمونو میگیره
نمیزاره تو چاه بیفتیم،یه جاهایی هم به سمت خوبی ها پرتمون میکنه، چقدر به حرفاش گوش کردیم؟
چقدر گناه کردیم و به کسی نگفت؟ چقدر خطا کردیم و بخشید؟ اصلا به یادمون اورد چقدر اشتباه کردیم؟
یه قلب شیشه ای برامون گذاشت ویه روح پاک،اون وقت توی قلبمون موند و به ما معنای زندگی داد
واجباتشو انجام ندادیم وبه گناها دل بستیم،حالا دیگه وقت تموم شده
ماییم و سنگ لهد و مرگ و نکیر ومنکر،ماییم و کوله باری از گناه و خاک و تنهایی
ماییم وجسدی که موریانه اطرافش جمع شده،
جسدماکه با هزار نوع دارو تمیزش می کردیم حالا زیر خاک پیش موریانه ها تنهای تنها،اول از همه از نماز میپرسن،نمازاتو خوندی؟
حالا بگو خدات کیه؛ واسه کی نماز میخوندی؟ فرشته ها اشک میریزن
میدونی چرا؟
نماز نمیخوندم،واسه خدا نماز نمیخوندم!
قلبم پر از کفر بوده،حالا یادم اومده فاصله کفر و دین؛ نماز بوده،
حالا یادم اومده که،عشقمو فراموش کرده بودم،روی بدی ها میغلتیدم و توی گناه شنا میکردم
حالا دیگه نه از لذت گناه چیزی مونده و نه ازشور هوسهای لحظه ای
حالا منم و تنهایی،منم و آتش،منم و آب مذاب
خدایا کاش بر میگشت،کاش یه لحظه فقط زنده میشدم،به قدر یه نماز
آخه میگن خدا با هر نماز ما رو پاک میکنه!
فرشته ها میگن تو دنیا چه کار کردی که باعث بخشش تو بشه؟ هیچ هیچ فقط گناه
خدایا یادم آمد،عشق تو، مگه نگفتی از رحمت تو نا امید نشم،هیچ وقت از تو نا امید نشدم
همیشه یادم بود،گفته بودی
"یا عبادی الذین اسرفو علی انفسکم لا تقنطو من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا ان الله هو الغفور الرحیم"
یادم بود گفته بودی این آیه مخصوص اونهایی هست که از بس گناه کردن اسراف کردن
نگفته بودی انسانها ؛گفته بودی :بنده های خودم
گفته بودی شمارو میبخشم به این شرط که از رحمتم نا امید نشید
فرشته ها گفتند اون مربوط به دنیا بود تو الان مردی روحت از جسمت جدا شده،دیگه مهلتت تموم شده
یه صدا اومد نشنیدم، درست نشنیدم ،گفتند ببرید ش
وسط راه یه پرچم سرخ دیدم،وایستید این پرچم حسینه
من عادت دارم پرچم اربابم رو که میبینم سلام کنم
دستم رو آزاد کردند،دست به سینه گذاشتم و به ارباب عشقم سلام کردم
یه در سبز باز شد،یه آقای سبز پوش آمد
گفت کسی منو صدازد؟
گفتم آقا سلام میخواستم آخرین بار سلام کنم،آخه دارن منو میبرن
کجا
عذاب جهنم
صبر کنید
پرونده سیاه منو برداشت وورق زدورفت
وقتی برگشت دستی به سرم کشید ،دیدم روی نامه اعمالم نوشته
یا مبدل السیئات بالحسنات
ماموران جهنم رفتند ودو فرشته با بالهای سفید آمدند دستم رو گرفتند و با احترام منو بردند
خدایا تو فقط دنبال بهونه بودی منو ببخشی؟
راست میگن کشتی حسین(ع) از همه سریع تر میره
یاحسین(ع)