رويكرداجتماعي - اقتصادي به مديريت

منبع:JOURNAL OF ORGANIZATIONAL CHANGE
مقدمه

هدف اين مقاله تشريح فرضيات اصلي رويكرد اجتماعي - اقتصادي به مديريتSocio Economic Approach to Management (SEAM) و بحث درباره وجود عملكردها و هزينه هاي پنهان كه به علت ناهمگني و وجود مغايرتهاي بي‌شمار در شرايط كار پديد آمده‌اند . منظور اين است كه به مديران نشان دهيم كه چگونه مي توان براي غلبه بر مشكلات عملياتي و تشخيص ناهمگني هاي محيط كار از رويكرد اجتماعي اقتصادي به مديريت كمك گرفت.
رويكرد اجتماعي- اقتصادي به مديريت به ساده سازي شرايط محيط كار بااستفاده از ابزارهاي مديريتي اشاره دارد. باتوجه به اين رويكرد سعي مي‌شود تا ناآشكاربودن بسياري از هزينه ها و عوامل موفقيت مشخص شده و تاكيد شود كه نمي‌توان تنها با اتكا بر يك رشته اين موارد پنهان را دوباره ساماندهي كرد.
در اين مقاله مي‌خواهيم منشا، وخاستگاه اين قسمت پنهان را بيشتر شفاف كنيم. توضيحات ما برمبناي ايجاد ارتباط ميان نا همگني ها و مغايرت هاست. در اين مقاله به تشريح ساده سازي شرايط كار و ساده سازي انسان خواهيم پرداخت.
سعي داريم تا نشان دهيم كه اگرچه ظاهرا افزودن دوباره اين ويژگيها به ابزارهاي مديريت از ديدگاه اپيستمولوژي (معرفت شناسي) بسيار دشوار است. ولي مايليم كه براين واقعيت نيز تاكيد كنيم كه ساده سازي الزامي است، زيرا سبب كاهش نگراني شده و به‌عنوان دفاع در كار و زندگي ضروري است.
ما با توجه به اهميت وجود پيچيدگي ها، عميقا درك كرده ايم كه چگونه مي توان با به‌كارگيري نظريه ها، مدل ها وتوضيحاتي به ساده‌سازي حقايق پرداخت ولي اين مسئله بيشتر جنبه دانشگاهي دارد زيرا بر چگونگي كار شركتها بي‌تاثير بوده يا اثر اندكي دارد. اگر تحليل و تشخيص موضوع پيچيدگي ضروري است، پس بايد براي طراحي مدل ها و ابزارهاي جديدي كه مسئله را مستقيماً براي مديران بيان مي كنند، تلاش كافي صورت گيرد.
رويكرد اجتماعي اقتصادي به مديريت با شرح يكي از تئوري هاي پيچيدگي و ايجاد ابزارهاي مناسب فعاليت در اين زمينه به دو مورد اخير مي پردازد. علاوه براين، از ساده انگاري و خوشبيني بيش از اندازه در مورد پيچيدگي نيز خودداري مي كند. اين رويكرد بر ويژگيهاي ناكامل و متعارض شرايط نيز تاكيد دارد. (ساوال و زارده 1995 ص 35)
ما بايد ارتباط بين پيچيدگي وتعارض و نقش آن در رويكرد اجتماعي -‌ اقتصادي را دوباره تعريف كنيم. بنابراين براي ايجاد ارتباط بين اين دو مفهوم چهارچوبي نظري را براساس مفهوم ناهمگني ارائه خواهيم داد.
با يك فرضيه اصلي شروع مي كنيم مبني بر اينكه بيشتر مدل ها، انسان را بيش از اندازه ساده در نظرمي گيرند. سوال اين است كه چگونه مي توانيم ابزارهاي مديريتي به وجود آوريم كه اين گونه عمل نكنند؟
پاسخ، دقيقاً‌ همان هدف رويكرد اجتماعي‌– اقتصادي است . از انسان آغاز كنيم و وي را آن گونه كه هست در نظر مي‌گيريم (پيچيده و غيرقابل پيش بيني) و روشي ايجاد مي‌كنيم كه تمامي ويژگيهاي شرايط كار را شفاف سازد. فرضيه رويكرد اجتماعي–اقتصادي بر اين است كه بسياري از اين ويژگيها (به‌ويژه سلامتي و شرايط اجتماعي) در ابزارهاي حسابداري و گزارش‌دهي معمولي يا پنهان هستند و يا ناديده گرفته شده اند. (ساوال و زارده 1992) بنابراين، هدف رويكرد اجتماعي –اقتصادي بررسي روشهاي مديريتي جديدي است كه بهبود سازگاري بين اهداف اقتصادي و اجتماعي شركتها را ميسر گرداند. (ساوال 1997). در اين رويكرد اصل موضوع چنين فرض شده كه اگر نتوانيم بين اهداف اجتماعي و اقتصادي تعادل ايجاد كنيم دچار هزينه هاي پنهان خواهيم شد. در اينجا مي‌خواهيم دشواري ايجاد تعادل را از نظر شناخت و از نظر عمل نشان دهيم. زيرا (و فرض ما نيز بايد براين باشد كه) ماهيت اين اهداف با يكديگر متفاوت (نامتجانس يا ناهمگن) است و بدين علت با هم درجدل (مغايرت) هستند.
بنابراين، بايد نحوه به‌كارگيري رويكرد اجتماعي -اقتصادي در درك ناهمگني و مغايرتها را بررسي كنيم.

ناهمگني و منطق هاي چندگانه
نظريه پردازان سيستمي همواره بر اين موضوع تاكيد داشته‌اند كه ديدگاه تحليلي، پيوستگي حوزه‌هايي را ناديده مي‌گيرد كه از نظامهاي مرتبط تشكيل شده اند. (به عنوان نمونه فون برتالانفي و چابرول - 1973). آنها اثرات سيستمي ديگري از اين ارتباطات را براي ما شفاف كرده اند. با وجود اين، تصور مي كنيم كه براي اين واقعيت نيز اهميت كافي قائل نشده اند كه دردرون نظامهاي متفاوت. عناصري با ماهيتها، ساختارها و نقشهاي بسيار مختلف با يكديگر همزيستي دارند.
اين اختلافات چيزي را به وجود مي آورند كه مي‌توانيم آن را دقيقاً به عنوان همزيستي منطق‌هاي متفاوت شناسايي كرده و ناهمگني بناميم.
ما سه سطح از ناهمگني ها را شناسايي كرده ايم:
1 - ناهمگني شرايط (كار)؛
2 - ناهمگني ارتباط بين كاركنان و وظايف ايشان؛
3 - ناهمگني دروني انسان.
حال به بررسي تك تك آنها مي‌پردازيم:
1 - ماهيت غير متعارف ناهمگني‌ها و شرايط مديريت: شرايط كار مديريت عناصر كاملاً متفاوت همچون انسان، ماشين، وابستگي به زمان و امور موقتي، محدوديتهاي مكاني و غيره را با هم تركيب مي كند. (گيرين 1983). اين موارد را به‌عنوان موارد ناهمگن، گسسته و نامربوط (يعني بدون منطق داخلي) و سردرگم (يعني مواردي كه درك و تحليل كليت آنها ميسر نيست) تعريف مي كنند.
2 - كار را نمي توان به طور كامل تعيين كرد: همان گونه كه بسياري از محققان (يعني ساوال 1980، ترپو 2002، و بيشتر ارگونوميست ها (1) كازاميان 1996) نشان داده اند كاركنان هرگز آنچه را كه دقيقاً قرار است انجام دهند، انجام نمي دهند. اين امر فقط به‌دليل بد بيان‌شدن كارها براي ايشان اتفاق نمي‌افتد، بلكه به دليل اين واقعيت است كه انسان را نمي توان به‌طور كامل به نقش كاري وي محدود كرد. ما (انسانها) ماشين نيستيم. همواره بين آنچه كــه تعيين شده (آنچه كه از كارگرخواسته شده تا انجام دهد) و برداشت كارگر از آنچه كه بايد انجام دهد تفاوتهايي وجود دارد. اين فاصله اختلاف بين انسان و ماشين و يا براساس اصطلاحات ماركس بين كار جاندار و كار بي جان را عينيت مي‌بخشد.
3 - تضادها و تعارضات دروني انسان: انسانها حتي اگر در بروز شرايط و اهداف خود (يعني منطق محدود به عنوان مثال مارچ وسيمون 1985، ترپو 2002، يانسن 1998)‌ عقلاني هم رفتار كنند، باز تحت تاثير تضادها و تعارضات دروني خود قرار دارند. اين تعارضات از نمونه هاي مهم علم روانكاوي به‌شمار مي روند و عبارتند از: دوست داشتن و بيزاري، عشق و نفرت، نياز و وحشت و غيره. بنابراين، مديران بايد با ناهمگني هاي مربوط به اين سه سطح مختلف روبه‌رو شوند.

ناهمگني و مغايرت
ناهمگني براي ما به‌مفهوم هم‌زيستي منطق هاي متفاوت در كنار يكديگر است. ولي ممكن است كه انواع هم‌زيستي‌ها متفاوت باشند. ارتباط بين منطق ها مي تواند مكمل، آشتي ناپذير و يا مغايرت با يكديگر باشد.
* درك منطق هاي مكمل نسبت به ديگر موارد آسان‌تر است. به عنوان مثال مي توان به همكاري دو فرد متفاوت اشاره كرد. به عنوان نمونه، مي توان بااستفاده از رويكرد اجتماعي -اقتصادي هزينه مربوط به غيبت كوتاه مدت (كمتر از دو هفته) را محاسبه كرد. غيبت كوتاه مدت واكنشهاي افراد به شرايط كار (منطق اجتماعي) را منعكس مي كند. بنابراين، اين دو منطق اجتماعي و اقتصادي را مي توان با يكديگر در نظر گرفت و هزينه هاي منطق اجتماعي را براساس منطق اقتصادي محاسبه كرد.
* آشتي ناپذيري نوعي تقابل متقارن بين منطق ها است. هر دو نوع منطق ضمن دارابودن ماهيت مشترك مفاهيم متفاوتي دارند. از اين ديدگاه، هر يك براي برداشت سهم خود ازمنبعي محدود ( همانند بودجه، دستمزد، ارتقا شغلي و غيره) در تلاشند. حاصل اين نوع ارتباط بي نتيجه به خوبي توسط كروزيه و فريدبرگ (1980) يا پفر و سالانچيك(1974) مطالعه شده است.
* در حقيقت ما معتقديم كه اين دو نوع ارتباط، همزمان وجود دارند. منطق ها هم مكمل و هم آشتي ناپذيرند و ارتباطي جدلي را تعريف مي كنند كه ما مي‌توانيم آن را مغايرت نيز بناميم.
با استفاده از مثال فوق مي‌توان غيبتهاي مشهود را تنها تا اندازه اي مديريت كرد. يعني مي توان آن را حذف كرد يا تا حد حذف كاهش داد (بگذريم كه برخي اوقات افراد حضوردارند ولي فكرشان جاي ديگري است) منطق اجتماعي يا انساني متفاوت بوده و تا اندازه‌اي با منطق اقتصادي مغايرت دارد. بنابراين، كاركردن با مفاهيم ‌ناهمگني و مغايرت در ارتباط است.
ما معتقديم كه هزينه‌هاي پنهاني كه رويكرد اجتماعي اقتصادي برآن تكيه دارد نشانه هايي از ويژگيهاي ناهمگني در شرايط كار و نشانه هايي از مغايرت بين منطق ها هستند. هزينه هاي پنهان تفاوتهاي ذاتي بين اين منطق ها را بيان مي‌كنند و حقيقتي كه همواره در اينجا نهفته است اين است كه امكان تلفيق آنها در هم وجود ندارد.

آسيب خودشيفتگي(2)
چه خوب است كه هزينه هاي پنهان تنها پيامد ناهمگني ها و مغايرتها هستند. مغايرتها كنترل كامل يا حتي تسلط بر اوضاع را ناممكن مي سازند. اين امر مديراني كه دقيقا ماموريت آنها تسلط بر اوضاع است را با شبهه جديدي مواجه مي كند. اين شبهه چيزي را به وجود مي آورد كه بعد از فرويد فيول و گوسور (2002) آن را آسيب خودشيفتگي ناميدند. مديران براي تسلط آرماني بر اوضاع دستمزد بالايي مي گيرند و رتبه و مقام آنها نيز به طور نمادين به تسلط ايشان وابسته است. اين آسيب مخرب بوده و مي تواند شوكي بسيار عميق و فراموشي ناپذير براي مديران باشد.
آسيب خودشيفتگي مي تواند دو نوع نگراني و تشويش شناخته شده يعني افسردگي و بدگماني را به وجود آورد. فردي كه تشويش و نگراني وي به افسردگي منجر شده احساس شايستگي و كفايت نمي كند. نگراني وتشويش منجر به بدگماني سبب مي شود كه جهان و مردم، در چشم وي متخاصم به نظر آيند. سازوكار دفاعي بدن انسان در برابر اين دو نوع تشويش و اضطراب شروع به مقاومت مي كند.
«ژرژ دوورو» كه بنيانگذار روانكاوي قومي است مي تواند به ما در درك چگونگي ايجاد سازوكار دفاعي توسط مديران كمك كند. «دوورو» (1967) گروهي از جامعه شناسان را مورد مطالعه قرار داد. وي دركتابي كه“از اضطراب تا نظم“ نام گرفته، به تشريح عوارضي كه اين محققان به آن دچار بودند پرداخته است. در تحقيق وي افراد نمونه، موضوع مورد بررسي نيز هستند. به‌اين دليل و همان گونه كه گفته ايم، نمي توان آن را كاملاً در يك مدل ساده تلفيق كرد. هرگونه سازماندهي و هرگونه ساده‌سازي نظري با مقاومت ايشان روبه‌روست. از سوي ديگر، اين مقاومت سبب ايجاد تشويش و اضطراب در محقق نيز مي شود. اين نوع تشويش مشابه تشويشي است كه در اثر آسيب خودشيفتگي براي مديران پديد مي‌آيد.
«دوورو» دو نوع روش مقابله با اين تشويشها را تشريح مي كند. بدين منظور بايد يا افراد مورد مطالعه و يا محقق را ساده كرد. در روش اول، محقق كليت فرد مورد مطالعه را مد نظـــــر قرار نمي دهد. به عنوان مثال، وي را تنها به‌عنوان انسان اقتصادي در نظر مي گيرد. در روش دوم، محقق خود را ساده مي كند. وي تنها روشهاي استاندارد شده و مرسوم تحقيق را مورد استفاده قرار مي دهد.
تحليل «دوورو» قبل از هر چيز اهميت بسيار زياد روشها و ابزارها را نشان مي دهد. روشهاي تحقيق از دو نقش برخوردارند. بااينكه در ايجاد دانش موثرند (اميدواريم كه فعاليت اصلي محققان اين باشد) اضطراب و تشويش را نيز كاهش مي دهند. «دوورو» نقش دوم را رفع اضطراب يا آرام بخش ناميده است. ما مي توانيم به‌تنـاقض بين اين دو روش پي بريم: هر دو آنها سازنده و در عين حال مخربند. آنها دانش را به وجود مي آورند ولي در عين حال مورد موضوع مورد مطالعه و يا محقق را بيش از اندازه ساده مي انگارند. بنابراين، دوروش مورد بحث مغايرند.
ما معتقديم كه اين دو سازوكار دفاعي به مديران مربوط است: آنها هم شرايط را ساده مي كنند و يا از ادراك دروني و پيچيدگي احساسي خود پرهيز مي كنند:
1 - ساده وهمگن سازي شرايط كار - مديران براي ساده سازي شرايط كار از ناهمگني و مغايرتها پرهيز مي كنند. آنها برتمركز بر يك معيار پافشاري كرده و معيارهاي ديگر را پس مي زنند. بنابراين، همه چيز براساس واحد پول سنجيده و ارزشيابي مي شود وبراي هر كس و هر چيز قيمتي تعيين مي شود. بنابراين، همگن‌سازي با كمك واسطه اي قوي يا به عبارتي ارزشيابي اقتصادي صورت مي‌گيرد.
به عنوان مثالي ديگر مي توان به‌حقيقتي اشاره كرد. مبني بر اينكه مديران اظهار مي دارند كه سرعت و كيفيت را مي‌توان با هم به دست آورد ولي بيشتر مطالعات نشان داده كه اين دو با هم آشتي ناپذيرند. ما نيز مي توانيم درباره مفاهيم فرهنگي يا هويت گروهي صحبت كنيم كه از ناهمگني دوري مي جويند.
2 - ساده سازي خود مديران با پرهيز از ايجاد ذهنيت و پيچيدگي - اگرچه وظيفه اصلي مديران رسيدگي به امور غيرقابل پيش بيني، امور غيرعادي، خلاقيت و چاره‌جويي است ولي در حال حاضر تا بيشترين حد ممكن تمايل زيادي به استانداردسازي همه چيز وجود دارد. در نتيجه مديران از انسانيت، ارزشها و ذهنيت خود دوري جسته و اين موارد را پس مي زنند. آنها اجازه مي دهند كه ابزارها، رويه ها، اصول تصميم گيري و امور روزمره به‌جاي آنها تصميم بگيرند. اين موضوع بيان ديگري از سخن ماركس است كه مي گويد مديران به خادمان صرف ماشين آلات مديريتي مبدل شده اند. ممكن است به بيماريهاي روان تني نيز مبتلا شوند. تبديل مشكلات روحي به مشكلات جسمي يا به عبارتي جسماني كردن مشكلات نيز بخشي از اين ساده سازي است. مدير به دليل بي لياقتي در يافتن جواب دچار ترس مي شود. بنابراين، ترس خود را به نوعي مشكل جسمي تبديل مي كند. از اين‌رو آنچه كه ناممكن است به غير قابل تحمل تبديل مي شود. (هوبالت 2002) سلامتي موضوعي مهم است كه اغلب فراموش شده ولي در رويكرد اجتماعي اقتصادي به مديريت مورد توجه قرار مي گيرد.
ويژگي خاص اين نوع ساده سازي كار مديران اجرايي در مقايسه با كاركنان اين است كه اين نوع ساده سازي توسط خود مديران آغاز مي شود. مديران تصميم مي گيرند كه براي غلبه بر اضطراب و تشويش به ساده سازي و ايجاد سازوكاري براي كارشان بپردازند. پاسخي تدافعي به محيطي كه اجازه حفظ سلامتي در زندگي و كار را به ايشان نمي دهد.
اين سازوكار دفاعي سبب مي شود كه مديران اوضاع و شرايط را با نمود ساده شده آن اشتباه بگيرند. دراين جدل تمامي اقدامات مديريتي به بهاي ساده سازي، بين مثبت يا پيش فعال بودن (نتيجه بخشي) قرار مي گيرد. بهتر است كه اين ماهيت تناقض اقدامات مديريتي را نيز بپذيريم و آن را به يك مخالفت ساده و يا مغايرت انكار كننده تبديل نكنيم.
اگر كسي سازوكار دفاعي را فراموش كند كاهش شديد اطلاعات اساسي مورد نياز اقدامات را نيز فراموش خواهد كرد.
اگر ابزار به عنوان تحقق نظريه در عمل تعريف كنيم بزرگترين چالش حاصله اين خواهد بود كه ابزارها و روشهاي مديريتي باز هم براساس نمودي از همسويي انسان و جهان شكل مي گيرند كه اين امر با انكار تعارضات، ‌اهداف مغاير و ناهمگني ها را در پي خواهد داشت.
هدف رويكرد اجتماعي اقتصادي يادآوري آشكار نبودن (به‌عبارتي بهتر پنهان بودن) برخي از ويژگيهاي ناهمگن و مغاير است. اين رويكرد در عين حال مي خواهد كه مفيد باشد و به اين دليل روشها را ساده نگاه دارد.

چگونه مديريت ناپذير را مديريت كنيم؟
قصد اين نيست كه بگوئيم مديريت غيرممكن است ولي مي خواهيم به سادگي بيان كنيم كه تسلط كامل بر شرايط كار تنها نوعي خيالبافي درباره قدرت مطلق خود است. رويكرد اجتماعي اقتصادي به مديريت، ساده انگاري بسياري از ابزارهاي مديريتي را به شكلي معني‌دار بيان مي كند. اين ابزارها بايد با لحاظ كردن هزينه ها و عملكردهاي پنهان اصلاح شوند. ولي اين تصور نادرست نيز بسيار خطرناك است كه تصور كنيم كه مي توان با گسترش كافي اين ابزارها انواع انسانها را با شرايط كاري آنها هماهنگ ساخت.
ما به ديدگاه فلسفه وجودي پوچي و بيهودگي بسيار نزديك هستيم. تلاش در مديريت آنچه كه غيرقابل مديريت است معني ندارد. با اين همه اين تلاش دائمي به حق مي تواند منشا عظمت انساني باشد.
بنابراين، مسئله ما اين است كه دريابيم مديران چگونه از ابزارهاي خود استفاده مي كنند و اين واقعيت را كه همواره روشي براي آسان سازي وجود دارد را چگونه تشخيص مي دهند (يا نمي دهند). بنابراين، بر رويكرد ارگونوميك به مديريت تاكيد داريم.
به‌منظور توسعه و پيشبرد تئوري مديريت رويكرد اجتماعي اقتصادي و ايجاد ابزارهاي ارگونوميك و مرتبط با موضوع (جانسون و كاپلان 1987) مايليم كه چهار اصل مغاير و ناهمگن مديريت برمديريت ناپذيرها را مورد توجه قرار دهيم:
الف - نتيجه با كار تفاوت دارد. همه ما مي خواهيم كه انحراف بين هدف و نتايج حاصله (كاستي در موفقيت) را كمينه سازيم ولي اين بدين معني نيست كه مي بايست اختلاف بين كار اصلي وكاري كه از قبل تعيين شده را به حداقل مي رسانديم. مي توان با كنترل علتي كه به عنوان منشا انحراف در نظر گرفته مي شود به كمينه سازي كاستي‌هاي موفقيت پرداخت. بنابراين، بايد از وقوف درباره شناسايي اين وجه تمايز و رسيدگي به آن در نظام مديريتي خود اطمينان يابيم .
ب - سرچشمه و علل مصائب: مصيبت (مشكل اصلي) مديريت اين است كه براي مقابله با ناهمگني و تضادها راه‌حل كلي يا كاملي وجود ندارد. مردم هميشه منطق هاي مختلف، مسائل موقت و ماهيتهاي متفاوتي داشته اند. اين مورد درباره ماشين آلات، سرمايه و غيره نيز صدق مي كند. بنابراين، تمامي سازشهايي كه به صورت اقتضايي و موضعي صورت مي گيرد هرگز اين گونه تفاوتها و انحرافات را از بين نخواهد برد. (هوبالت 2002) مديران راه حلهاي كلي رفع ريشه‌اي مشكلات را ايجاد نمي كنند، بلكه فقط پاسخهايي به وجود مي آورند.
علل مصائب به آسيبهاي خودشيفتگي يعني ناممكن شدن مديريت و كاربري كامل ابزارهاي مديريتي منجرخواهد شد.
ج - اصل همدلي در كار : اين اصل بدين معني است كه بايد به منظور درك منطق هاي مختلف و تشخيص موجوديت و موقعيت، هر يك بيشترين تلاش خود را به كار گيريم. اين منطق ها به شدت شخصي بوده و از اين رو درك كامل آنها دشوار است.
با وجود اين، براين باوريم كه در كنار هم كار كردن نوعي دانش تلويحي، مستقيم و بي واسطه را درباره اين منطق ها برايمان ايجاد مي كند كه بيش از آنچه كه واقعاً بررسي شده احساس مي شود. ما روش برخورد با اين گونه منطق‌هاي در حال وقوع را همدلي در كار مي ناميم كه به ديدگاه پزشكي باليني بسيار شبيه است (يعني شاين، دوژور، كتز دو وراي و غيره). رويكرد اجتماعي اقتصادي با هدف درك مشتريان بر اشتراك مساعي با آنها تاكيد دارد. دانش به‌واسطه اقدامي گروهي و نه‌تنها براي اقدامي گروهي حاصل مي شود.
د - اصل اخلاق: باتوجه به اهميت آنچه كه در وراي ساده سازي نهفته است، اصل اخلاق بدين معني است كه بايد با به حساب آوردن آنچه كه همواره فراموش خواهد شد و آنچه كه همواره پنهان بوده، به آنچه كه در ابزارهاي مديريتي ناديده گرفته شده توجه داشته باشيم. اين اصل را مي توان اصل محيط شناسي نيز ناميد. اساس اين اصل بر پايه مشكل اصلي است. يعني همواره ساده انگاري بيش از اندازه وجود خواهد داشت و بدين علت برخي از ويژگي‌هاي شرايط كار توسط ابزارهاي مديريتي ناديده گرفته خواهد شد. اهميت اين ويژگيهاي پنهان چيست؟ ما چگونه ويژگيهاي انساني مرتبط با كسب موفقيت، شرايط محيطي، خانوادگي و غيره را مورد توجه قرار مي دهيم؟ فرضيه اصلي رويكرد اجتماعي اقتصادي درباره هزينه هاي پنهان برپايه اصل اخلاق است. هميشه ويژگيهاي پنهاني وجود خواهند داشت و ما بايد به آنها اهميت بدهيم.

نتيجه گيري
در اين مقاله سعي كرديم تا حقانيت ادعاي رويكرد اجتماعي اقتصادي به مديريت مبني بر وجود برخي هزينه ها و عملكردهاي پنهان را تشريح كنيم. ولي مي خواستيم كه واقعيتي را نيز مورد تاكيد قرار دهيم. وجود محدوديتها مديراني كه براي غلبه بر اضطراب و تشويش ناشي از پيچيدگي كارشان شديدا به اين نوع ساده‌سازيها نيازمندند، ضروري است. بنابراين معتقديم كه تلاش براي ايجاد ابزارهاي تمام عيار و كامل نه تنها خيال پردازي بلكه اشتباه است.
با اين حال، ادعاي رويكرد اجتماعي اقتصادي مبني بر انتقاد از نتايج بهت آور، نمود ضعيف علم انسان شناسي مربوط به نيروي كار در علم مديريت بسيار صحيح بوده و مايليم كه بر لزوم توجه به ناهمگني ها و مغايرتهاي لاينفك از شرايط كار تاكيد كنيم. اگرچه رويكرد اجتماعي اقتصادي به مديريت، راهي را گشوده ولي هنوز به تلاشي سخت براي شناسايي ماهيت واقعي حرفه مديريت نيازمنديم.

پي نوشتها
1 – ارگونومي علم مطالعه كارايي و عمل انسان است كه ويژگيها و توانائيهاي انسان را مورد مطالعه قرار داده و از اين طريق شرايط تطبيق و هماهنگي كار و انسان را فراهم مي سازد. متخصصان اين علم ارگونوميست نام دارند.
2 – NACISSISTIC WOUND : يكي از اصطلاحات علم روان‌شناسي است كه به مفهوم ضربه يا حمله به اعتماد به نفس فرد است.