نقدي بر الگوي توسعه كلاردشت

چكيده

امروزه در سراسر دنيا، بويژه در كشورهاي توسعه يافته (و بعضا در حال توسعه همچون: مالزي، آفريقاي­جنوبي، هند، چين و ...)، جهت­گيريهاي استراتژيك در حوزه مديريت شهري­ به گونه­اي تعيين مي­شود تا شهرهاي فردا را آن­گونه كه بايسته است شكل دهند و بازسازي كنند. اما استراتژي­هاي توسعه شهري در برخي از كشورهاي كمتر توسعه يافته همچون كشور ما، به صورتي تدوين و اجرا مي­شود­كه تنها بعد اقتصادي توسعه را مورد توجه قرار مي­دهد. استراتژي­هاي توسعه­ اقتصادي بدون در نظر داشتن ابعاد انساني، اجتماعي و زيست محيطي آن، پيچيدگيهاي پويايي را ايجاد مي­کند که به واسطه آن، عوامل اصلي توسعه­يافتگي به جاي آنکه به عنوان پيش­ران فرايند توسعه عمل­کنند با تأخيرهاي زماني، در مقابل آن قرار مي­گيرند؛ که در اين صورت اين­گونه توسعه­ها را ناپايدار تلقي مي­کنند. اين مقاله گزيده­اي از يافته­هاي مطالعه­اي را ارائه مي­كندكه با استفاده از روشها و الگوهاي علمي، استراتژي­هاي توسعه­ شهري و وضعيت پايداري توسعه­ محلي را دركلاردشت مورد نقد و بررسي قرار مي­دهد.

مقدمه
امروزه ادبيات مديريت راهبردي توسعه با گذر از توجه صرف به افزايش سرمايه­هاي فيزيکي به طور فزاينده­اي توجه خود را به مديريت انواع سرمايه­هاي تأثيرگذار در فرايند توسعه همچون سرمايه­هاي طبيعي (شامل: خدمات، كاركردها، فرايندها و منابع زايش­پذير بيولوژيك در کنار منابع زميني زايش­ناپذير نظير مواد معدني، سوخت­هاي فسيلي، آب­هاي زيرزميني)، سرمايه­هاي انساني (شامل: دانش، مهارت، سلامتي، تغذيه، ايمني، امنيت و انگيزه انسانها) و سرمايه­هاي اجتماعي (شامل: انسجام اجتماعي، اعتماد متقابل، تشريك مساعي، برابري فرصتها، آزادي تشكلهاي صنفي، نظم) معطوف کرده است. همچنين اتحاديه اروپا (
EU, 2000) در پنجمين و ششمين چارچوب برنامه­ريزي خود براي آينده شهرها اعلام مي­كند: «طي يك دهه گذشته، مفاهيم و منطق توسعه پايدار در، جهت­گيريهاي راهبردي توسعه شهري گسترش قابل ملاحظه­اي يافته است».
اگر چه مفهوم توسعه يا توسعه يافتگي مفهومي عام است و معمولاً با متغيرهاي كلان ارتباط دارد، اما مطالعات اين پژوهش بر اساس مفاهيم نوين توسعه كه در قالب توسعه پايدار محلي مطرح مي­شود، بر منطقه كلاردشت از استان مازندران، به عنوان مطالعه موردي متمركز است. ريس به نقل از گان مي­گويد: «توسعه پايدار محلي، تغيير اجتماعي- اقتصادي مثبتي است­كه سيستم­هاي فرهنگي، اجتماعي و اكولوژيك جامعه محلي را تحت تاثير و تغيير اساسي قرار نمي­دهد و تحقق موفقيت آميز آن به فرايندهاي منسجم سياسي، برنامه ريزي، مديريتي، پايش و يادگيري اجتماعي نيازمند است. همچنين كارايي سياسي آن به مشاركت فعال ساكنان محلي بستگي دارد كه آن، از طريق مساعدت دولت، موسسات اجتماعي و ارتباط بخوبي مديريت شده همه­ ذي‌نفعان صورت مي­گيرد».
يافته­هاي اين پژوهش حاكي از آن است كه به دليل نا كارآمدي ابزار و اركان توسعه محلي در كلاردشت، طي 20 سال گذشته عوامل اصلي توسعه يافتگي در جهت زدايش محيط زيست آن عمل كرده است و نه توسعه پايدار. بعد از رخداد زلزله شمال كشور- با مركزيت بلده مازندران- در ارديبهشت 1383 و تحولات سياسي كشور در تير1384، سير فزاينده زدايش تا حدودي فروكش كرده است. (برارپور،1384)
اگرچه سيرفزاينده زدايشهاي يادشده منجر به افزايش نسبي نرخ رشد اقتصادي و يا به عبارت ديگر افزايش نسبي سرمايه­هاي فيزيكي در اين منطقه شده است اما، كاهش سرمايه­هاي انساني، اجتماعي و طبيعي را در پي داشته است.
اين نوشتار پس از تبيين تاريخچه­اي كوتاه از فرايند توسعه­ در كلاردشت و مرور پيشينه پژوهش، به بيان مختصري از مباني علمي مدل­ها و روش‌شناسي پژوهش و واكاوي نتايج آن مي­پردازد.

تاريخچه­اي كوتاه از فرايند توسعه در كلاردشت
اگرچه پروژه توسعه كلاردشت يكي از اولويتهاي طرح انقلاب سفيد پهلوي دوم به حساب مي­آمد(ابوترابيان، 1371) اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي و براساس توصيه يكي از دولت مردان كشورمان به سرمايه­داران داخلي در ارديبهشت 1370، مبني بر انتقال سرمايه­ خود به منطقه كلاردشت به منظور توسعه جاذبه­هاي گردشگري آن(روزنامه اطلاعات، 1370)، خيل عظيمي از سرمايه­هاي آنها به كلاردشت گسيل شد. اين در حالي بود كه پيش از آن، هيچگونه مطالعه­ امكانسنجي­اي در خصوص توريستي شدن كلاردشت صورت نگرفته بود_ البته صاحبان سرمايه، نه با هدف سرمايه­گذاري در صنعت گردشگري بلكه با نگاه اعيان نشيني به جاذبه­هاي گردشگري منطقه و با اهداف سوداگرايانه به خريد و فروش زمينهاي مردم كلاردشت كه (همچون مردم ديگر نقاط ايران) به تازگي پيامدهاي اقتصادي- اجتماعي دوران انقلاب، جنگ و پس ازجنگ را پشت سرگذاشته بودند و در ابتداي دوره گذار قرارداشتند، مبادرت كردند. پيامد ناشي از خريد و فروش زمينهاي كشاورزي مردم، تنها دركاهش سرمايه‌هاي انساني در آن منطقه خلاصه نمي­شد، بلكه جذابيت ناشي از بالا رفتن قيمت زمينهاي منطقه، ديناميكي را ايجاد مي­كرد تا به واسطه آن، مردم براي رسيدن به سهم بيشتري از منافع كوتاه مدت اقتصادي، اقدام به تخريب جنگل­ها و منابع طبيعي كنند و يا جهت رسيدن به سود اقتصادي بيشتر، به فروش چندباره زمينهاي خود بپردازند_ و همين امر زمينه­سازكاهش شاخصهاي سرمايه اجتماعي، همچون: اعتماد متقابل، آرامش، امنيت، تشخص فرهنگي و ... در منطقه شد. البته جذابيت گران شدن زمين­هاي كلاردشت تنها بين مردم بومي و تازه واردان به منطقه خلاصه نمي­شد، بلكه در نيمه1370، با مطرح شدن احداث پروژه آزاد راه تهران- شمال ديناميك­هاي ديگري جهت كاهش سرمايه­هاي طبيعي كلاردشت آشكار شد كه به موجب آن 700 هكتار از بهترين جنگلهاي پهن­برگ كلاردشت بابت پروژه ياد شده به دستگاه­هاي دولتي و مجريان پروژه واگذار مي­شد. (ابراهيمي- سازمان جنگلها،1379)
همچنين درنيمه اول دهه 1380، ديناميك ديگري جهت تخريب جنگلهاي پهن­برگ كلاردشت شكل گرفت كه طرح خروج دام ازمرتع نام داشت. به موجب اين طرح، معادل مراتعي كه مالكيت آنها در اختيار دامداران بومي منطقه بود، جنگلهاي مشرف به شهركلاردشت به آنها واگذار و به طور خودگردان، منجر به تغييركاربري زمينهاي يادشده از وضعيت بكر يا كشاورزي به مسكوني مي­شد.(برارپور، الف1385) اين واقعيت تداعي‌كننده اصل انتقال فشار در تئوري سيستم­ها و يا قانون بقاي تخريب، همسان با قانون بقاي جرم در علم فيزيك است.
پروژه­هاي ديگري كه منجر به زدايش سرمايه­هاي طبيعي زايش­پذير(اكولوژيك يا تجديدپذير) و زايش ناپذير(مادي يا تجديدناپذير) منطقه كلاردشت شد، پروژه استخراج سنگهاي تزييني رودبارك و احداث سد و نيروگاه آبي سياه بيشه بود. (سليمان­پور، 1384)

مرور پيشينه پژوهش
رويدادهاي يادشده، سمت و سوي اوليه اين پژوهش را كه هدف آن سنجش و ارزيابي پايداري توسعه دركلاردشت بود در اوايل 1377 مشخص مي­كرد كه در اواخر1383 به پيشنهاد شوراي شهركلاردشت منجر به شكل­گيري طرحي با عنوان: «تدوين چشم انداز و استراتژي هاي 20ساله آينده كلاردشت براي افق 1404، براساس سند چشم­اندازملي» و همچنين سبب تأسيس يك سازمان مردم نهاد(
NGO)، با رويكرد ساختارموازي و با نام «بنياد توسعه پايداركلاردشت»شد. سازمانهاي با ساختار موازي در بخش عمومي، سازمانهايي هستند كه با هدف حل مسئله به سازمانهاي با ساختار رسمي در بخش دولتي، ياري مي­رسانند. مباني علمي اين پژوهش مبتني برمفاهيم توسعه پايدار و با تكيه بر دانش علوم مديريت تحول پايه­ريزي شده و طي هشت گام وارد فاز اجرا شد كه عبارت است از: ورود، آسيب شناسي و عارضه­يابي، گردآوري داده، پردازش اطلاعات، ارائه بازخورد اطلاعات عارضه­يابي به ذي­نفعان طرح، طراحي برنامه­هاي تحول بر اساس منطق توسعه پايدار، رهبري و مديريت تحول، ارزيابي و نهادينه­سازي برنامه­هاي تحول. گردآوري داده­هاي اوليه پژوهش براساس: مشاهده، پرسش­نامه و مصاحبه صورت گرفته و براي بررسي اسناد، قوانين، دستورالعمل­ها و رويه­هاي اعمال شده براي اداره مديريت شهري و واگذاري سرمايه­هاي طبيعي به افراد، از روش مطالعه اسنادي و تحليل محتوا استفاده شده است. همچنين گردآوري داده­هاي ثانويه نيز بر اساس: مشاهده سايه به سايه، پرسش­نامه و مصاحبه صورت گرفته و براي پردازش اطلاعات پژوهش از الگوها و مدل­هاي موجود در حوزه مديريت تحول و توسعه پايدار استفاده شده است. فرض بنيادي اين پژوهش اين است كه توسعه صورت گرفته دركلاردشت طي 20 سال گذشته، پايدار نبوده و جامعه انساني و طبيعي كلاردشت از 3 مسئله كليدي رنج مي­برد كه عبارتند از: 1. تخريب محيط زيست 2. ساخت و سازهاي غيرمجاز 3. رشد ايستاي سرمايه­هاي انساني و اجتماعي. هدف اساسي اين پژوهش علاوه بر سنجش و ارزيابي ميزان پايداري توسعه دركلاردشت، پيشنهاد سياستهاي مناسب براي انتقال آن جامعه به سمت آينده­اي مطلوب نيز هست. براي ترسيم آينده­اي مطلوب براي اين شهر، حدود 80 شهر از سراسر جهان همراه بامدل­ها و الگوهاي توسعه آنها كه 50 سال آينده را هدف قرارداده است مورد بررسي قرارگرفت. طرح تدوين چشم انداز و استراتژي هاي 20ساله آينده كلاردشت، منجر به تصويب طرحي با عنوان: «طرح تحول فراگير استان مازندران براساس منطق توسعه پايدار» از سوي استانداري مازندران شد كه براين اساس كلاردشت به عنوان پايلوت، براي اجراي آزمايشي طرح معرفي شد.

بومي­سازي الگوي راهبردي توسعه پايدار براي منطقه كلاردشت
پژوهش حاضر، کار خود را بر مبناي مفاهيم ارائه­شده در الگوي ذخيرة خالص تعديل­شده توسط بانک جهاني و الگوي راهبردي گلادوين بنا نهاد.
نمودار 1- داراي همان چهار ناحيه معرفي ­شده در الگوي گلادوين (براي شناخت دقيق اين الگو مي توانيد به مقاله «الگوهاي نوظهور در سنجش پايداري توسعه، تدبير 178) مراجعه كنيد». است و وضعيت منطقة کلاردشت را از منظر پايداري توسعه در سالهاي اخير نشان مي­دهد. با توجه به اين موضوع، ابعاد چهارگانه­اي که در محورهاي نمودار بررسي مي­شوند عبارتند از: سرمايه­هاي انساني و اجتماعي کلاردشت، مصونيت سرمايه­هاي طبيعي کلاردشت (اعم از سرمايه­هاي طبيعي زايش­پذير و زايش­ناپذير)، ثبات محيط کلاردشت و توان بازدارندگي جامعة محلي کلاردشت (در برابر زدايش سرمايه­هاي طبيعي).

در اين مرحله معيارها و شاخصهاي معرف هر يک از ابعاد چهارگانه، انتخاب شد و در قالب«پرسشنامه جامع اندازه­گيري» مورد ارزيابي قرار گرفت. اين پرسشنامه بويژه براي کاربرد در کشورهاي در حال توسعه طراحي شده است. در اين راستا:
_ سرمايه انساني کلاردشت با معيارهاي«دانش، مهارتها، شايستگيها و ساير ويژگيهاي محلي كه تسهيل­گر خلق رفاه ­شخصي، اجتماعي و اقتصادي در منطقه است» تعريف شد.
_ سرمايه اجتماعي نيز در اين پژوهش به عنوان"روابط، شبكه­ها و هنجارهايي تعريف شد که كنش جمعي را تسهيل مي­كند» تعريف گرديد.
_ در حوزة سرمايه­هاي طبيعي از شاخص­هاي توصيه­شده توسط بانک جهاني براي انجام پژوهش استفاده شد.
_ در بررسي بعد ثبات محيط محلي، معيارهاي زير به عنوان عوامل ­تثبيت يا عدم تثبيت فرايند توسعة سرمايه­هاي انساني و اجتماعي كلاردشت بررسي شد: سازمانهاي جامعه مدني، تحولات سياسي- اقتصادي- اجتماعي كلان، توافقات تجاري، حوادث غير مترقبه، تحولات فناوري و... .

سنجش وضعيت پايداري توسعه در كلاردشت
پس از معرفي و تبيين معيارهاي معرف ابعاد چهارگانه نمودار ارزيابي توسعه پايدار در منطقة کلاردشت، براي 31 نفر از افراد مطلع و خبرگان محلي، با استفاده از روش­ پرسش­نامه­اي نظرات ايشان در مورد اين معيارها سنجيده ­شد. در اين مرحله، از چارچوب توسعه ­داده ­شده توسط وِلفُرد (
Welford, 1997) براي ارزيابي وضعيت توسعة پايدار الگو گرفته شد. هفت واحد در پرسشنامه­هايي كه به افراد داده شد در قالب عبارت­هاي: «کاملاً مخالفم»، «مخالفم»، «نسبتاً مخالفم»، «نه مخالفم و نه موافق»، «نسبتاً موافقم»، «موافقم» و «کاملاً موافقم» خود را نشان مي­داد.
در اين مرحله:
1. در محورهاي سرمايه­هاي انساني- اجتماعي و سرماية طبيعي، به معيارها از 1+ (کاملاً مخالفم) تا 7+ (کاملاً موافقم) نمره داده شد.
2. در محورهاي ثبات محيط محلي و توان بازدارندگي جامعه كلاردشت در برابر زدايش، به متغيرها از 1- (کاملاً موافقم) تا 7- (کاملاً مخالفم) امتياز داده شد.
در ادامه از روش موسوم به وزن­دهي ترجيحي براي تعديل نمودار استفاده شد.

 

واکاوي نتايج
در شكل1، مقياس(7+) معرف حداكثر مصونيت براي سرمايه­هاي طبيعي و همچنين بيشترين مقدار انباشتگي براي سرمايه­هاي انساني و اجتماعي است. اما ملاحظه مي­شود كه محاسبات انجام شده، هر دو معيار را كمتر از حد متوسط(5/3+)، نشان مي­دهد. از ديگرسو، مقياس(7-) نشان دهنده كمترين توان بازدارندگي جامعه محلي در برابر زدايش محيط­زيست و معرف حداقل ثبات محيط محلي مي­باشد. محاسبات انجام شده با استفاده از روش
PW، حاكي از آن است­كه ميل دو معيار اخير در كلاردشت، به سمت حداقل است. به عبارت ديگر، ناموزون بودن فرم ظاهري چهارضلعي واقع در دستگاه مختصات شكل1، مبين ناپايداري و يا نا متوازن بودن توسعه محلي در كلاردشت است.
اگرچه مركزثقل چهارضلعي ياد شده كه از تلاقي برايندي چهار راس آن ايجاد شده، در ناحيه فقرزايي قرار دارد، اما دايره به شعاع واحد و به مركزيت مركزثقل چهارضلعي، دربرگيرنده ناحيه انسان محوري نيز هست. البته اين بدان مفهوم است­كه حدود 10درصد از حجم توسعه صورت گرفته در كلاردشت، انسان محور و حدود 90درصد آن فقرزا عمل كرده­است. بايد توجه داشت­كه انسان­محور بودن توسعه دركلاردشت به مفهوم گسترش سرمايه­هاي­فيزيكي است كه با كاهش سرمايه­هاي اجتماعي، انساني و طبيعي همراه بوده است.
خلاصه اينكه نتايج حاصل از مطالعات اين پژوهش از ناپايداري توسعه محلي در كلاردشت حكايت مي­كند. انتساب صفت ناپايداري به توسعه در كلاردشت، براي سرمايه­هاي انساني و اجتماعي، به مفهوم تهي­سازي بازگشت­پذير و براي سرمايه­هاي زايش­ناپذير، به مفهوم تهي­سازي غيرقابل بازگشت است.

پيچيدگي پويا در برنامه­هاي توسعه­اي اقتصاد كلان كشور
جان استرمن، استاد
MIT مي­گويد: علت پيچيدگي يك سيستم، پيچيده بودن اجزاي آن نيست بلكه پيچيدگي يك سيستم ريشه در پيچيدگي ارتباط بين اجزاي آن دارد. شايد از ديدگاه نظريه پردازان توسعه و مديران كلان كشورمان، برنامه­هاي توسعه اقتصادي، در بر گيرنده تمامي جنبه­هاي توسعه باشد، اما واقعيت اين است­ كه به دليل ناديده انگاشتن ارتباط منطقي بين ابعاد انساني، اجتماعي و زيست محيطي توسعه با بعد اقتصادي آن، در طول زمان ديناميك­هايي را ايجاد مي­كند كه عوامل اصلي توسعه يافتگي همچون: نيروي انساني متخصص، علم، نوآوري، سرمايه و ... را در مقابل توسعه قرار مي­دهد. اين امر تداعي كننده مفهوم مقاومت در برابر سياست در نظريه سيستم­ها نيز هست. مورفي مي­گويد: هر چيزي که ممکن است اشتباه پيش رود، اشتباه پيش مي­رود. اغلب برنامه­هاي توسعه اقتصادي كشورمان پس از فاز پياده­سازي به گونه­اي جلوه مي­كند كه گويي از پيشينه و پشتوانه كارشناسي قوي، در فاز برنامه­ريزي برخوردار نبوده است. معمولا برنامه­هاي توسعه­اي كشور به صورت عام طراحي و قبل از اينكه به صورت آزمايشي در يك يا چند پايلوت اجرا شود به صورت فراگير و گسترده به كليه دستگاهها ابلاغ مي­شود كه اين امر نيز خود زمينه­هاي ناپايداري توسعه را در ابعاد خرد و كلان در كشور ايجاد كرده است.
يكي ديگر از علتهاي ناكامي برنامه­هاي توسعه­اي كشور كه ناپايداري توسعه را رقم مي­زند، تعبيرها، تعاريف و يا برداشتهاي ناصحيح از مفاهيم اساسي توسط مردم و مسئولان دست­اندركار توسعه است. به عنوان مثال اگر به تعاريف ارائه شده براي كليد واژه گردشگري توسط سازمانهاي معتبر جهاني مراجعه شود ملاحظه مي­شود كه:
جهانگردي يا توريسم به معني حركت كوتاه مدت و موقت مردم است به قصد بيرون رفتن از محل يا مكاني كه به‌طور عادي و دائم در آن زندگي و كار مي‌‌كند. سازمان توسعه و همكاري اقتصادي (
OECD) جهانگرد را شخصي مي‌‌داند كه خارج از محل اقامت هميشگي خود حداقل براي24 ساعت در گردش و سياحت باشد. سازمان جهاني جهانگردي نيز، جهانگرد يا توريست را اين‌طور تعريف مي‌‌كند: جهانگرد شخصي است كه بيش از 24 ساعت به قصدي غير از كار، در جايي خارج از محل اصلي زندگي هميشگي خود به‌سر برد. در سالهاي اخير توسعه گردشگري بويژه گردشگري طبيعي (اكوتوريسم) به عنوان يكي از مهمترين منابع درآمد در تجارت جهاني و مؤلفه عمده در بهبود اقتصادي مناطق و كشورها مطرح شده و شتاب مضاعفي يافته است، به‌نحوي كه درآمدهاي حاصل از اين صنعت رشدي سريعتر از درآمدهاي حاصل از توليد، فروش و صادرات انواع كالاها و خدمات در برخي از كشورهاي گردشگرپذير داشته است. صنعت گردشگري موجب گسترش انواع خدمات، ايجاد فرصتهاي شغلي، توسعه زيرساختها در شهرها و روستاها مي‌شود كه در نهايت توسعه انساني را به همراه مي‌آورد. اما در كشور ما به دليل همسان انگاري مفهوم گردشگري طبيعي با مفهوم اعيان­نشيني، اين صنعت پرارزش، ضمن كاهش پايداري توسعه، سبب افزايش موانع و گلوگاههاي توسعه محلي، در ابعاد مختلف (در كلاردشت و ديگر نقاط كشور) ­شده ­است.

جمع­بندي و پيشنهاد
در اين مطالعه، پايداري توسعه محلي در كلاردشت مورد ارزيابي علمي قرار گرفت. فرايند ارزيابي طي هفت گام زير صورت پذيرفت:
1. شناسايي معيارهاي جهاني توسعه پايدار؛
2. نمونه­گيري از دستاوردهاي توسعه محلي در كلاردشت؛
3. گردآوري داده؛
4. صافي­سازي داده­ها؛
5. اندازه گيري معيارهاي بومي شده در كلاردشت و پردازش اطلاعات؛
6. پايش نتايج حاصل از توسعه محلي و مقايسه­آن­با معيارهاي معرفي­شده براي توسعه­پايدار توسط سازمانهاي­جهاني؛
7. ارائه راه حل براي كاهش يا حذف شكاف بين توسعه محلي با معيارهاي جهاني؛
پس از گردآوري، تنظيم و صافي­سازي داده­ها مشخص شد كه طي20 سال گذشته پروژه­هاي سريالي همچون: خريد زمينهاي بوميان كلاردشت توسط ثروتمندان غيربومي، پروژه آزاد راه تهران- شمال، طرح خروج دام از جنگل، طرح واگذاري جنگلها به كارمندان دولت، پروژه استخراج سنگ از معدن برير در منطقه رودبارك و نهايتاً احداث سد آبي براي نيروگاه سياه بيشه، سبب كاهش سرمايه­هاي زايش­پذير طبيعي و موجب زدايش سرمايه­هاي زايش­ناپذير طبيعي دركلاردشت شده است. همچنين پردازش اطلاعات بازيافت شده از عمل صافي­سازي داده­هاي اين پژوهش كه نتايج توسعه محلي را در20 سال گذشته، با معيارهاي جهاني توسعه مقايسه كرده است، نشان مي­دهد كه توسعه محلي در كلاردشت نه تنها پايدار نبوده بلكه فقرزا و تهي­ساز نيز عمل كرده است. در واقع، گسترش سرمايه­هاي فيزيكي در اين منطقه به قيمت كاهش سرمايه­هاي انساني و اجتماعي و يا زدايش سرمايه­هاي طبيعي تمام شده است.
مديران و تصميم­سازان كلان كشور بايستي توجه داشته باشند كه ابتدا در سنجش و ارزيابي قابليت اطمينان مدل­هاي توسعه­اي خود حداكثر درايت و حساسيت را به خرج دهند و پس از تست آن در يك يا چند پايلوت مشخص، به نقاط ضعف و قوت آن اشراف پيدا كنند و در جهت رفع موانع موجود تمهيدات لازم را در پيش گيرند.
مديران و مسئولان محلي و استاني نيز بايد توجه داشته باشند كه با ارائه مجوزهاي غير كارشناسي شده، منابع ملي و سرمايه­هاي طبيعي، انساني و اجتماعي را فداي طرحهايي نكنند كه معمولا با اصطلاحاتي همچون: حفظ محيط زيست، بهره برداري اقتصادي از طبيعت، سرمايه­گذاري يا كارآفريني خلط مي­شود.

منابع
1 - ابراهيمي، محمدرضا، مجموعه مکاتبات سازمان جنگل­ها و مراتع کشور در پاسخ به اعتراضات مردمي در مورد واگذاري جنگل­هاي کلاردشت بابت پروژه آزادراه تهران- شمال، خردادماه 1379.
-2 سليمان­پور،شجاع(1384) توقف فعاليت شركت بهره بردارى از سنگهاى تزيينى در كلاردشت، روزنامه ايران، 29آبان.
هاشمي رفسنجاني، علي­اکبر (1370) "خطبه­هاي نماز جمعه تهران - کلاردشت بهشت گمشده_"، مجلد روزنامه اطلاعات، ارديبهشت­ماه.
3 - کامينگز، توماس جي. و کريستوفر جي. وُرلي (1385) تحول و توسعه سازمان، ترجمة کوروش برارپور، انتشارات ساپکو-فرازانديش سبز، ص­­ص 575 و 770.