نقدي بر الگوي توسعه كلاردشت
نقدي بر الگوي توسعه كلاردشت
چكيده
امروزه در سراسر دنيا، بويژه در كشورهاي توسعه يافته (و بعضا در حال توسعه همچون: مالزي، آفريقايجنوبي، هند، چين و ...)، جهتگيريهاي استراتژيك در حوزه مديريت شهري به گونهاي تعيين ميشود تا شهرهاي فردا را آنگونه كه بايسته است شكل دهند و بازسازي كنند. اما استراتژيهاي توسعه شهري در برخي از كشورهاي كمتر توسعه يافته همچون كشور ما، به صورتي تدوين و اجرا ميشودكه تنها بعد اقتصادي توسعه را مورد توجه قرار ميدهد. استراتژيهاي توسعه اقتصادي بدون در نظر داشتن ابعاد انساني، اجتماعي و زيست محيطي آن، پيچيدگيهاي پويايي را ايجاد ميکند که به واسطه آن، عوامل اصلي توسعهيافتگي به جاي آنکه به عنوان پيشران فرايند توسعه عملکنند با تأخيرهاي زماني، در مقابل آن قرار ميگيرند؛ که در اين صورت اينگونه توسعهها را ناپايدار تلقي ميکنند. اين مقاله گزيدهاي از يافتههاي مطالعهاي را ارائه ميكندكه با استفاده از روشها و الگوهاي علمي، استراتژيهاي توسعه شهري و وضعيت پايداري توسعه محلي را دركلاردشت مورد نقد و بررسي قرار ميدهد.
مقدمه
امروزه ادبيات مديريت راهبردي توسعه با گذر از توجه صرف به افزايش سرمايههاي فيزيکي به طور فزايندهاي توجه خود را به مديريت انواع سرمايههاي تأثيرگذار در فرايند توسعه همچون سرمايههاي طبيعي (شامل: خدمات، كاركردها، فرايندها و منابع زايشپذير بيولوژيك در کنار منابع زميني زايشناپذير نظير مواد معدني، سوختهاي فسيلي، آبهاي زيرزميني)، سرمايههاي انساني (شامل: دانش، مهارت، سلامتي، تغذيه، ايمني، امنيت و انگيزه انسانها) و سرمايههاي اجتماعي (شامل: انسجام اجتماعي، اعتماد متقابل، تشريك مساعي، برابري فرصتها، آزادي تشكلهاي صنفي، نظم) معطوف کرده است. همچنين اتحاديه اروپا (EU, 2000) در پنجمين و ششمين چارچوب برنامهريزي خود براي آينده شهرها اعلام ميكند: «طي يك دهه گذشته، مفاهيم و منطق توسعه پايدار در، جهتگيريهاي راهبردي توسعه شهري گسترش قابل ملاحظهاي يافته است».
اگر چه مفهوم توسعه يا توسعه يافتگي مفهومي عام است و معمولاً با متغيرهاي كلان ارتباط دارد، اما مطالعات اين پژوهش بر اساس مفاهيم نوين توسعه كه در قالب توسعه پايدار محلي مطرح ميشود، بر منطقه كلاردشت از استان مازندران، به عنوان مطالعه موردي متمركز است. ريس به نقل از گان ميگويد: «توسعه پايدار محلي، تغيير اجتماعي- اقتصادي مثبتي استكه سيستمهاي فرهنگي، اجتماعي و اكولوژيك جامعه محلي را تحت تاثير و تغيير اساسي قرار نميدهد و تحقق موفقيت آميز آن به فرايندهاي منسجم سياسي، برنامه ريزي، مديريتي، پايش و يادگيري اجتماعي نيازمند است. همچنين كارايي سياسي آن به مشاركت فعال ساكنان محلي بستگي دارد كه آن، از طريق مساعدت دولت، موسسات اجتماعي و ارتباط بخوبي مديريت شده همه ذينفعان صورت ميگيرد».
يافتههاي اين پژوهش حاكي از آن است كه به دليل نا كارآمدي ابزار و اركان توسعه محلي در كلاردشت، طي 20 سال گذشته عوامل اصلي توسعه يافتگي در جهت زدايش محيط زيست آن عمل كرده است و نه توسعه پايدار. بعد از رخداد زلزله شمال كشور- با مركزيت بلده مازندران- در ارديبهشت 1383 و تحولات سياسي كشور در تير1384، سير فزاينده زدايش تا حدودي فروكش كرده است. (برارپور،1384)
اگرچه سيرفزاينده زدايشهاي يادشده منجر به افزايش نسبي نرخ رشد اقتصادي و يا به عبارت ديگر افزايش نسبي سرمايههاي فيزيكي در اين منطقه شده است اما، كاهش سرمايههاي انساني، اجتماعي و طبيعي را در پي داشته است.
اين نوشتار پس از تبيين تاريخچهاي كوتاه از فرايند توسعه در كلاردشت و مرور پيشينه پژوهش، به بيان مختصري از مباني علمي مدلها و روششناسي پژوهش و واكاوي نتايج آن ميپردازد.
تاريخچهاي كوتاه از فرايند توسعه در كلاردشت
اگرچه پروژه توسعه كلاردشت يكي از اولويتهاي طرح انقلاب سفيد پهلوي دوم به حساب ميآمد(ابوترابيان، 1371) اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي و براساس توصيه يكي از دولت مردان كشورمان به سرمايهداران داخلي در ارديبهشت 1370، مبني بر انتقال سرمايه خود به منطقه كلاردشت به منظور توسعه جاذبههاي گردشگري آن(روزنامه اطلاعات، 1370)، خيل عظيمي از سرمايههاي آنها به كلاردشت گسيل شد. اين در حالي بود كه پيش از آن، هيچگونه مطالعه امكانسنجياي در خصوص توريستي شدن كلاردشت صورت نگرفته بود_ البته صاحبان سرمايه، نه با هدف سرمايهگذاري در صنعت گردشگري بلكه با نگاه اعيان نشيني به جاذبههاي گردشگري منطقه و با اهداف سوداگرايانه به خريد و فروش زمينهاي مردم كلاردشت كه (همچون مردم ديگر نقاط ايران) به تازگي پيامدهاي اقتصادي- اجتماعي دوران انقلاب، جنگ و پس ازجنگ را پشت سرگذاشته بودند و در ابتداي دوره گذار قرارداشتند، مبادرت كردند. پيامد ناشي از خريد و فروش زمينهاي كشاورزي مردم، تنها دركاهش سرمايههاي انساني در آن منطقه خلاصه نميشد، بلكه جذابيت ناشي از بالا رفتن قيمت زمينهاي منطقه، ديناميكي را ايجاد ميكرد تا به واسطه آن، مردم براي رسيدن به سهم بيشتري از منافع كوتاه مدت اقتصادي، اقدام به تخريب جنگلها و منابع طبيعي كنند و يا جهت رسيدن به سود اقتصادي بيشتر، به فروش چندباره زمينهاي خود بپردازند_ و همين امر زمينهسازكاهش شاخصهاي سرمايه اجتماعي، همچون: اعتماد متقابل، آرامش، امنيت، تشخص فرهنگي و ... در منطقه شد. البته جذابيت گران شدن زمينهاي كلاردشت تنها بين مردم بومي و تازه واردان به منطقه خلاصه نميشد، بلكه در نيمه1370، با مطرح شدن احداث پروژه آزاد راه تهران- شمال ديناميكهاي ديگري جهت كاهش سرمايههاي طبيعي كلاردشت آشكار شد كه به موجب آن 700 هكتار از بهترين جنگلهاي پهنبرگ كلاردشت بابت پروژه ياد شده به دستگاههاي دولتي و مجريان پروژه واگذار ميشد. (ابراهيمي- سازمان جنگلها،1379)
همچنين درنيمه اول دهه 1380، ديناميك ديگري جهت تخريب جنگلهاي پهنبرگ كلاردشت شكل گرفت كه طرح خروج دام ازمرتع نام داشت. به موجب اين طرح، معادل مراتعي كه مالكيت آنها در اختيار دامداران بومي منطقه بود، جنگلهاي مشرف به شهركلاردشت به آنها واگذار و به طور خودگردان، منجر به تغييركاربري زمينهاي يادشده از وضعيت بكر يا كشاورزي به مسكوني ميشد.(برارپور، الف1385) اين واقعيت تداعيكننده اصل انتقال فشار در تئوري سيستمها و يا قانون بقاي تخريب، همسان با قانون بقاي جرم در علم فيزيك است.
پروژههاي ديگري كه منجر به زدايش سرمايههاي طبيعي زايشپذير(اكولوژيك يا تجديدپذير) و زايش ناپذير(مادي يا تجديدناپذير) منطقه كلاردشت شد، پروژه استخراج سنگهاي تزييني رودبارك و احداث سد و نيروگاه آبي سياه بيشه بود. (سليمانپور، 1384)
مرور پيشينه پژوهش
رويدادهاي يادشده، سمت و سوي اوليه اين پژوهش را كه هدف آن سنجش و ارزيابي پايداري توسعه دركلاردشت بود در اوايل 1377 مشخص ميكرد كه در اواخر1383 به پيشنهاد شوراي شهركلاردشت منجر به شكلگيري طرحي با عنوان: «تدوين چشم انداز و استراتژي هاي 20ساله آينده كلاردشت براي افق 1404، براساس سند چشماندازملي» و همچنين سبب تأسيس يك سازمان مردم نهاد(NGO)، با رويكرد ساختارموازي و با نام «بنياد توسعه پايداركلاردشت»شد. سازمانهاي با ساختار موازي در بخش عمومي، سازمانهايي هستند كه با هدف حل مسئله به سازمانهاي با ساختار رسمي در بخش دولتي، ياري ميرسانند. مباني علمي اين پژوهش مبتني برمفاهيم توسعه پايدار و با تكيه بر دانش علوم مديريت تحول پايهريزي شده و طي هشت گام وارد فاز اجرا شد كه عبارت است از: ورود، آسيب شناسي و عارضهيابي، گردآوري داده، پردازش اطلاعات، ارائه بازخورد اطلاعات عارضهيابي به ذينفعان طرح، طراحي برنامههاي تحول بر اساس منطق توسعه پايدار، رهبري و مديريت تحول، ارزيابي و نهادينهسازي برنامههاي تحول. گردآوري دادههاي اوليه پژوهش براساس: مشاهده، پرسشنامه و مصاحبه صورت گرفته و براي بررسي اسناد، قوانين، دستورالعملها و رويههاي اعمال شده براي اداره مديريت شهري و واگذاري سرمايههاي طبيعي به افراد، از روش مطالعه اسنادي و تحليل محتوا استفاده شده است. همچنين گردآوري دادههاي ثانويه نيز بر اساس: مشاهده سايه به سايه، پرسشنامه و مصاحبه صورت گرفته و براي پردازش اطلاعات پژوهش از الگوها و مدلهاي موجود در حوزه مديريت تحول و توسعه پايدار استفاده شده است. فرض بنيادي اين پژوهش اين است كه توسعه صورت گرفته دركلاردشت طي 20 سال گذشته، پايدار نبوده و جامعه انساني و طبيعي كلاردشت از 3 مسئله كليدي رنج ميبرد كه عبارتند از: 1. تخريب محيط زيست 2. ساخت و سازهاي غيرمجاز 3. رشد ايستاي سرمايههاي انساني و اجتماعي. هدف اساسي اين پژوهش علاوه بر سنجش و ارزيابي ميزان پايداري توسعه دركلاردشت، پيشنهاد سياستهاي مناسب براي انتقال آن جامعه به سمت آيندهاي مطلوب نيز هست. براي ترسيم آيندهاي مطلوب براي اين شهر، حدود 80 شهر از سراسر جهان همراه بامدلها و الگوهاي توسعه آنها كه 50 سال آينده را هدف قرارداده است مورد بررسي قرارگرفت. طرح تدوين چشم انداز و استراتژي هاي 20ساله آينده كلاردشت، منجر به تصويب طرحي با عنوان: «طرح تحول فراگير استان مازندران براساس منطق توسعه پايدار» از سوي استانداري مازندران شد كه براين اساس كلاردشت به عنوان پايلوت، براي اجراي آزمايشي طرح معرفي شد.
بوميسازي الگوي راهبردي توسعه پايدار براي منطقه كلاردشت
پژوهش حاضر، کار خود را بر مبناي مفاهيم ارائهشده در الگوي ذخيرة خالص تعديلشده توسط بانک جهاني و الگوي راهبردي گلادوين بنا نهاد.
نمودار 1- داراي همان چهار ناحيه معرفي شده در الگوي گلادوين (براي شناخت دقيق اين الگو مي توانيد به مقاله «الگوهاي نوظهور در سنجش پايداري توسعه، تدبير 178) مراجعه كنيد». است و وضعيت منطقة کلاردشت را از منظر پايداري توسعه در سالهاي اخير نشان ميدهد. با توجه به اين موضوع، ابعاد چهارگانهاي که در محورهاي نمودار بررسي ميشوند عبارتند از: سرمايههاي انساني و اجتماعي کلاردشت، مصونيت سرمايههاي طبيعي کلاردشت (اعم از سرمايههاي طبيعي زايشپذير و زايشناپذير)، ثبات محيط کلاردشت و توان بازدارندگي جامعة محلي کلاردشت (در برابر زدايش سرمايههاي طبيعي).
در اين مرحله معيارها و شاخصهاي معرف هر يک از ابعاد چهارگانه، انتخاب شد و در قالب«پرسشنامه جامع اندازهگيري» مورد ارزيابي قرار گرفت. اين پرسشنامه بويژه براي کاربرد در کشورهاي در حال توسعه طراحي شده است. در اين راستا:
_ سرمايه انساني کلاردشت با معيارهاي«دانش، مهارتها، شايستگيها و ساير ويژگيهاي محلي كه تسهيلگر خلق رفاه شخصي، اجتماعي و اقتصادي در منطقه است» تعريف شد.
_ سرمايه اجتماعي نيز در اين پژوهش به عنوان"روابط، شبكهها و هنجارهايي تعريف شد که كنش جمعي را تسهيل ميكند» تعريف گرديد.
_ در حوزة سرمايههاي طبيعي از شاخصهاي توصيهشده توسط بانک جهاني براي انجام پژوهش استفاده شد.
_ در بررسي بعد ثبات محيط محلي، معيارهاي زير به عنوان عوامل تثبيت يا عدم تثبيت فرايند توسعة سرمايههاي انساني و اجتماعي كلاردشت بررسي شد: سازمانهاي جامعه مدني، تحولات سياسي- اقتصادي- اجتماعي كلان، توافقات تجاري، حوادث غير مترقبه، تحولات فناوري و... .
سنجش وضعيت پايداري توسعه در كلاردشت
پس از معرفي و تبيين معيارهاي معرف ابعاد چهارگانه نمودار ارزيابي توسعه پايدار در منطقة کلاردشت، براي 31 نفر از افراد مطلع و خبرگان محلي، با استفاده از روش پرسشنامهاي نظرات ايشان در مورد اين معيارها سنجيده شد. در اين مرحله، از چارچوب توسعه داده شده توسط وِلفُرد (Welford, 1997) براي ارزيابي وضعيت توسعة پايدار الگو گرفته شد. هفت واحد در پرسشنامههايي كه به افراد داده شد در قالب عبارتهاي: «کاملاً مخالفم»، «مخالفم»، «نسبتاً مخالفم»، «نه مخالفم و نه موافق»، «نسبتاً موافقم»، «موافقم» و «کاملاً موافقم» خود را نشان ميداد.
در اين مرحله:
1. در محورهاي سرمايههاي انساني- اجتماعي و سرماية طبيعي، به معيارها از 1+ (کاملاً مخالفم) تا 7+ (کاملاً موافقم) نمره داده شد.
2. در محورهاي ثبات محيط محلي و توان بازدارندگي جامعه كلاردشت در برابر زدايش، به متغيرها از 1- (کاملاً موافقم) تا 7- (کاملاً مخالفم) امتياز داده شد.
در ادامه از روش موسوم به وزندهي ترجيحي براي تعديل نمودار استفاده شد.
واکاوي نتايج
در شكل1، مقياس(7+) معرف حداكثر مصونيت براي سرمايههاي طبيعي و همچنين بيشترين مقدار انباشتگي براي سرمايههاي انساني و اجتماعي است. اما ملاحظه ميشود كه محاسبات انجام شده، هر دو معيار را كمتر از حد متوسط(5/3+)، نشان ميدهد. از ديگرسو، مقياس(7-) نشان دهنده كمترين توان بازدارندگي جامعه محلي در برابر زدايش محيطزيست و معرف حداقل ثبات محيط محلي ميباشد. محاسبات انجام شده با استفاده از روش PW، حاكي از آن استكه ميل دو معيار اخير در كلاردشت، به سمت حداقل است. به عبارت ديگر، ناموزون بودن فرم ظاهري چهارضلعي واقع در دستگاه مختصات شكل1، مبين ناپايداري و يا نا متوازن بودن توسعه محلي در كلاردشت است.
اگرچه مركزثقل چهارضلعي ياد شده كه از تلاقي برايندي چهار راس آن ايجاد شده، در ناحيه فقرزايي قرار دارد، اما دايره به شعاع واحد و به مركزيت مركزثقل چهارضلعي، دربرگيرنده ناحيه انسان محوري نيز هست. البته اين بدان مفهوم استكه حدود 10درصد از حجم توسعه صورت گرفته در كلاردشت، انسان محور و حدود 90درصد آن فقرزا عمل كردهاست. بايد توجه داشتكه انسانمحور بودن توسعه دركلاردشت به مفهوم گسترش سرمايههايفيزيكي است كه با كاهش سرمايههاي اجتماعي، انساني و طبيعي همراه بوده است.
خلاصه اينكه نتايج حاصل از مطالعات اين پژوهش از ناپايداري توسعه محلي در كلاردشت حكايت ميكند. انتساب صفت ناپايداري به توسعه در كلاردشت، براي سرمايههاي انساني و اجتماعي، به مفهوم تهيسازي بازگشتپذير و براي سرمايههاي زايشناپذير، به مفهوم تهيسازي غيرقابل بازگشت است.
پيچيدگي پويا در برنامههاي توسعهاي اقتصاد كلان كشور
جان استرمن، استادMIT ميگويد: علت پيچيدگي يك سيستم، پيچيده بودن اجزاي آن نيست بلكه پيچيدگي يك سيستم ريشه در پيچيدگي ارتباط بين اجزاي آن دارد. شايد از ديدگاه نظريه پردازان توسعه و مديران كلان كشورمان، برنامههاي توسعه اقتصادي، در بر گيرنده تمامي جنبههاي توسعه باشد، اما واقعيت اين است كه به دليل ناديده انگاشتن ارتباط منطقي بين ابعاد انساني، اجتماعي و زيست محيطي توسعه با بعد اقتصادي آن، در طول زمان ديناميكهايي را ايجاد ميكند كه عوامل اصلي توسعه يافتگي همچون: نيروي انساني متخصص، علم، نوآوري، سرمايه و ... را در مقابل توسعه قرار ميدهد. اين امر تداعي كننده مفهوم مقاومت در برابر سياست در نظريه سيستمها نيز هست. مورفي ميگويد: هر چيزي که ممکن است اشتباه پيش رود، اشتباه پيش ميرود. اغلب برنامههاي توسعه اقتصادي كشورمان پس از فاز پيادهسازي به گونهاي جلوه ميكند كه گويي از پيشينه و پشتوانه كارشناسي قوي، در فاز برنامهريزي برخوردار نبوده است. معمولا برنامههاي توسعهاي كشور به صورت عام طراحي و قبل از اينكه به صورت آزمايشي در يك يا چند پايلوت اجرا شود به صورت فراگير و گسترده به كليه دستگاهها ابلاغ ميشود كه اين امر نيز خود زمينههاي ناپايداري توسعه را در ابعاد خرد و كلان در كشور ايجاد كرده است.
يكي ديگر از علتهاي ناكامي برنامههاي توسعهاي كشور كه ناپايداري توسعه را رقم ميزند، تعبيرها، تعاريف و يا برداشتهاي ناصحيح از مفاهيم اساسي توسط مردم و مسئولان دستاندركار توسعه است. به عنوان مثال اگر به تعاريف ارائه شده براي كليد واژه گردشگري توسط سازمانهاي معتبر جهاني مراجعه شود ملاحظه ميشود كه:
جهانگردي يا توريسم به معني حركت كوتاه مدت و موقت مردم است به قصد بيرون رفتن از محل يا مكاني كه بهطور عادي و دائم در آن زندگي و كار ميكند. سازمان توسعه و همكاري اقتصادي (OECD) جهانگرد را شخصي ميداند كه خارج از محل اقامت هميشگي خود حداقل براي24 ساعت در گردش و سياحت باشد. سازمان جهاني جهانگردي نيز، جهانگرد يا توريست را اينطور تعريف ميكند: جهانگرد شخصي است كه بيش از 24 ساعت به قصدي غير از كار، در جايي خارج از محل اصلي زندگي هميشگي خود بهسر برد. در سالهاي اخير توسعه گردشگري بويژه گردشگري طبيعي (اكوتوريسم) به عنوان يكي از مهمترين منابع درآمد در تجارت جهاني و مؤلفه عمده در بهبود اقتصادي مناطق و كشورها مطرح شده و شتاب مضاعفي يافته است، بهنحوي كه درآمدهاي حاصل از اين صنعت رشدي سريعتر از درآمدهاي حاصل از توليد، فروش و صادرات انواع كالاها و خدمات در برخي از كشورهاي گردشگرپذير داشته است. صنعت گردشگري موجب گسترش انواع خدمات، ايجاد فرصتهاي شغلي، توسعه زيرساختها در شهرها و روستاها ميشود كه در نهايت توسعه انساني را به همراه ميآورد. اما در كشور ما به دليل همسان انگاري مفهوم گردشگري طبيعي با مفهوم اعياننشيني، اين صنعت پرارزش، ضمن كاهش پايداري توسعه، سبب افزايش موانع و گلوگاههاي توسعه محلي، در ابعاد مختلف (در كلاردشت و ديگر نقاط كشور) شده است.
جمعبندي و پيشنهاد
در اين مطالعه، پايداري توسعه محلي در كلاردشت مورد ارزيابي علمي قرار گرفت. فرايند ارزيابي طي هفت گام زير صورت پذيرفت:
1. شناسايي معيارهاي جهاني توسعه پايدار؛
2. نمونهگيري از دستاوردهاي توسعه محلي در كلاردشت؛
3. گردآوري داده؛
4. صافيسازي دادهها؛
5. اندازه گيري معيارهاي بومي شده در كلاردشت و پردازش اطلاعات؛
6. پايش نتايج حاصل از توسعه محلي و مقايسهآنبا معيارهاي معرفيشده براي توسعهپايدار توسط سازمانهايجهاني؛
7. ارائه راه حل براي كاهش يا حذف شكاف بين توسعه محلي با معيارهاي جهاني؛
پس از گردآوري، تنظيم و صافيسازي دادهها مشخص شد كه طي20 سال گذشته پروژههاي سريالي همچون: خريد زمينهاي بوميان كلاردشت توسط ثروتمندان غيربومي، پروژه آزاد راه تهران- شمال، طرح خروج دام از جنگل، طرح واگذاري جنگلها به كارمندان دولت، پروژه استخراج سنگ از معدن برير در منطقه رودبارك و نهايتاً احداث سد آبي براي نيروگاه سياه بيشه، سبب كاهش سرمايههاي زايشپذير طبيعي و موجب زدايش سرمايههاي زايشناپذير طبيعي دركلاردشت شده است. همچنين پردازش اطلاعات بازيافت شده از عمل صافيسازي دادههاي اين پژوهش كه نتايج توسعه محلي را در20 سال گذشته، با معيارهاي جهاني توسعه مقايسه كرده است، نشان ميدهد كه توسعه محلي در كلاردشت نه تنها پايدار نبوده بلكه فقرزا و تهيساز نيز عمل كرده است. در واقع، گسترش سرمايههاي فيزيكي در اين منطقه به قيمت كاهش سرمايههاي انساني و اجتماعي و يا زدايش سرمايههاي طبيعي تمام شده است.
مديران و تصميمسازان كلان كشور بايستي توجه داشته باشند كه ابتدا در سنجش و ارزيابي قابليت اطمينان مدلهاي توسعهاي خود حداكثر درايت و حساسيت را به خرج دهند و پس از تست آن در يك يا چند پايلوت مشخص، به نقاط ضعف و قوت آن اشراف پيدا كنند و در جهت رفع موانع موجود تمهيدات لازم را در پيش گيرند.
مديران و مسئولان محلي و استاني نيز بايد توجه داشته باشند كه با ارائه مجوزهاي غير كارشناسي شده، منابع ملي و سرمايههاي طبيعي، انساني و اجتماعي را فداي طرحهايي نكنند كه معمولا با اصطلاحاتي همچون: حفظ محيط زيست، بهره برداري اقتصادي از طبيعت، سرمايهگذاري يا كارآفريني خلط ميشود.
منابع
1 - ابراهيمي، محمدرضا، مجموعه مکاتبات سازمان جنگلها و مراتع کشور در پاسخ به اعتراضات مردمي در مورد واگذاري جنگلهاي کلاردشت بابت پروژه آزادراه تهران- شمال، خردادماه 1379.
-2 سليمانپور،شجاع(1384) توقف فعاليت شركت بهره بردارى از سنگهاى تزيينى در كلاردشت، روزنامه ايران، 29آبان.
هاشمي رفسنجاني، علياکبر (1370) "خطبههاي نماز جمعه تهران - کلاردشت بهشت گمشده_"، مجلد روزنامه اطلاعات، ارديبهشتماه.
3 - کامينگز، توماس جي. و کريستوفر جي. وُرلي (1385) تحول و توسعه سازمان، ترجمة کوروش برارپور، انتشارات ساپکو-فرازانديش سبز، صص 575 و 770.