رابطه راهبرد سازمان با مديريت كيفيت جامع

چكيده

مطالعه ارائه شده در اين مقاله ، تناسب عمليات مديريت كيفيت جامع در نقش ميانجيگري رابطه ميان استراتژي سازمان و عملكرد سازماني را بررسي مي كند . با بررسي مديريت كيفيت جامع در ارتباط با استراتژي سازمان ، مطالعه به دنبال بهبود درك فلسفه مديريت كيفيت جامع در زمينه هاي گسترده تر است. همچنين مناقشاتي كه در ادبيات موضوع در مورد رابطه ميان مديريت كيفيت جامع و استراتژي هاي رهبري هزينه و تمايز سازماني وجود دارد ، مجدداً بررسي و برطرف مي شود . داده هاي تجربي اين مطالعه از نظرسنجي 194 مدير ارشد و مياني شركتهاي استراليايي جمع آوري شد . يافته ها نشان مي دهند كه مديريت كيفيت جامع به طور قابل ملاحظه ، با استراتژي تفكيك رابطه مثبت دارد و به طور جزئي ، در رابطه ميان استراتژي تفكيك و سه معيار عملكرد (كيفيت محصول ، نوآوري محصول و نوآوري فرايند) نقش ميانجيگري ايفا مي نمايد .

مقدمه
رابطه ميان استراتژي سازمان ، ساختار سازماني و عملكرد سازمان يك موضوع كلاسيك در ادبيات مديريت استراتژيك است، با اين فرض اساسي ، كه استراتژي سازمان تعيين كننده ساختار سازماني است و بر عملكرد سازمان اثر مي گذارد .مطالعه تلاش مي كند تا روابط ميان استراتژي سازمان (رهبري هزينه و تمايز)‌‏، ساختار سازماني (دامنه اجراي مديريت كيفيت جامع) و عملكرد سازمان (كيفيت و نوآوري) را مورد بررسي قرار دهد .
منطق انجام اين تحقيق ، نياز به بررسي رابطه ميان اين سه گروه از متغيرها به دليل وجود برخي تناقضها و مناقشه ها در شناسايي اين روابط است. دانشمندان مديريت كيفيت جامع براي مطالعه مديريت كيفيت جامع در متون سازماني به يكپارچه كردن عواملي چون محيط تجــاري‌، فرهنگ سازماني و خصوصا استراتژي ســازمان اقدام كرده‌اند . در حالي كه تعدادي از محـققان رابطه ميان مديريت كيفيت جامع و عملكرد سازماني را بررسي كرده اند ، هيچيك به بررسي دقيق رابطه ميان مديريت كيفيت جامع و استراتژي معيني نپرداخته اند . خصوصاً نياز به بررسي نقش مديريت كيفيت جامع به عنوان بخشي از اجراي استراتژي ، در اثرگذاري بر رابطه ميان استراتژي و عملكرد سازماني زماني مهم جلوه مي نمايد كه مدل عام استراتژي رقابتي پورتر پيشنهاد مي شود . پورتر تاكيد مي كند كه هر استراتژي نيازمند منابع متفاوتي است و تنظيمات سازماني سبب دستيابي به هدف اوليه استراتژي خواهند شد .

مرور ادبيات
بررسي ادبيات در سه بخش ارائه مي‌شود . در بخش اول رابطه ميان مديريت كيفيت جامع و عملكرد سازماني بررسي مي شود كه پايه درك دو رابطه ديگر را فراهم مي كند . (رابطه استراتژي سازمان و مديريت كيفيت جامع - رابطه استراتژي سازمان و عملكرد)

-1 مديريت كيفيت جامع و عملكرد سازماني
در مرور رابطه ميان مديريت كيفيت جامع و نوآوري ، سوهال و پراجگو دو مبحث رقابتي را شناسايي كردند . در اولين مبحث پيشنهاد مي كنند كه مديريت كيفيت جامع با عملكرد نوآوري رابطه مثبت دارد . چرا كه مديريت كيفيت جامع ، فرهنگ و سيستمي را به وجود مي آورد كه در آن يك محيط بالقوه جهت بروز نوآوري در سازمانها فراهم مي آيد . مبحث دوم بيان مي‌دارد كه اجراي اصول و عمليات مديريت كيفيت جامع مي تواند مانع از نوآور بودن سازمانها شود . در ميان چندين اصول كليدي مديريت كيفيت جامع ، تمركز بر مشتري، در ارتباط با اثر منفي آن بر نوآوري توجه ويژه اي را به خود جلب كرده است‌. همانطور كه توسط اين دانشمندان بحث شد‌، اصل تمركز بر مشتري مي تواند سازمانها را در دام بازارهاي تسخيري اندازد و آنها را بر ارضاي نيازهاي مشتريان موجود متمركز كند و بنابراين تجارت ،كسب و كار خود را فقط از منظر مشتريان موجود بررسي مي‌كند . درنتيجه ، اين شركتها با ناديده گرفتن پتانسيل هاي موجود در بازارهايشان‌، شكست خواهند خورد .

-2 استراتژي سازمان و مديريت كيفيت جامع
محققان زيادي رابطه ميان مديريت كيفيت جامع و استراتژي سازمان را مورد بحث قرار داده اند؛ خصوصا در الگوي استراتژي عام كه توسط پورتر توسعه يافت . بعضي دانشمندان از اين ديدگاه كه مديريت كيفيت جامع بايد به عنوان يك الگوي استراتژيك در سازمان پذيرفته شود‌، حمايت جدي كرده اند ، بنابراين فلسفه مديريت كيفيت جامع به طور موفقيت آميزي، اجراي عمليات مديريت كيفيت را از سطح عملياتي به سطح استراتژيك ارتقا داد . با اين وجود ، دين و بوون استدلال مي كنند كه از ديدگاه مديريت استراتژيك‌، مديريت كيفيت جامع بيشتر به اجراي استراتژي يا استقرار مربوط مي شود تا به انتخاب استراتژي يا تصميم . بنابراين مسئله اين است كه مديريت كيفيت جامع با كدام نوع استراتژي خاص در ارتباط است.
«
رد» مطرح مي كند كه محتواي مديريت كيفيت جامع مي تواند براساس تمايلات تجاري زير از يكديگر متمايز شوند : مشتري گرايي ، فرايند گرايي . تحت مشتري گرايي، سازمانها بر دستيابي مزيت بازار تمركز خواهند كرد، به طوري كه آنها مشتريان بيشتري را از طريق ارائه محصولات متمايز ، جذب و رقبا را از ميدان خارج مي كنند. تحت مشتري گرايي ، مديريت كيفيت جامع با استراتژي تمايز در ارتباط است . شركتها به منظور حذف ضايعات و كمبود ، بهبود كارايي فرايند را پيگيري خواهند كرد . اين ديدگاه ردپاي اصول كنترل كيفيت آماري را با خود به همراه دارد . مفهوم كايزن در طول دهه 1980 و 1990 ادبيات مديريت كيفيت جامع را تحت الشعاع قرار داد و اهميت بهبود فرايند را در مقابل نوآوري محصول مورد تاكيد قرار داد . «رد» خاطر نشان كرد كه مفهوم بهبود مستمر ، اهميت كاهش هزينه را از طريق پيشگيري ضايعات افزايش مي دهد . اين مقوله همچنين توسط واگمن و هاكمن مورد توجه قرار گرفت :
فرض بنيادين مديريت كيفيت جامع اين است كه هزينه هاي كيفيت نامناسب (مثل هزينه بازرسي ، دوباره كاري و ...) بسيار بيشتر از هزينه هاي توسعه فرايندهايي است كه محصولات و خدمات با كيفيت بالاتر توليد مي كنند .
بنابراين «رد» پيشنهاد كرد كه تحت تفكر فرايندگرايي ، نهايتاً اجراي مديريت كيفيت جامع منجر به مزيت هزينه اي مي شود كه منعكس كننده استراتژي رهبري هزينه است .
استدلال ديگر در مورد ارتباط ميان مديريت كيفيت جامع و رهبري هزينه توسط برون و گوبلي پيشنهاد شد . آنها مديريت كيفيت جامع را به عنوان يك رهبر ارزشي نامگذاري كردند. هنگامي كه نوآوري فرايند در مقابل نوآوري محصول بيشتر مورد تاكيد قرار مي گيرد ، با تمركز بر نوآوري فرايند ، مديريت كيفيت جامع مي تواند به استراتژي رهبري هزينه پورتر مرتبط شود . همچنين آنها تاكيد مي‌كنند كه مديريت كيفيت جامع صرفاً رهبري هزينه را جستجو نمي كند و به دنبال رهبري ارزش كل نيز هست و آن بدين معني است كه مديريت كيفيت جامع بركيفيت توليد در يك قيمت رقابتي تمركز مي كند .
-3
استراتژي سازمان و عملكرد سازمان
همانند بخش قبل، چندين سردرگمي در ادبيات مرتبط با رابطه ميان استراتژي سازماني و عملكرد سازمان خصوصا در مورد اصطلاح كيفيت شناسايي شده اند. بلوهلوا استدلال مي كند كه واژه كيفيت مي‌تواند در دامنه اي از روشها تعريف شود ، بنابراين نمي توان كيفيت را به يك استراتژي معين منتسب كرد‌. او همچنين استدلال مي‌كند كه دستيابي به يك سطح عالي از كيفيت‌، پتانسيل عالي را جهت دنبال كردن استراتژي رهبري هزينه و تمايز در بازار به وجود مي آورد .

پورتر پيشنهاد مي كند كه استراتژي تمايز به توليد محصولات منحصر به فرد براي مشتريان كمك مي كند . شركتي كه اين استراتژي را اتخاذ مي كند ، ويژگيها و خصيصه هايي را كه از ديدگاه مشتريان مهم جلوه مي كند را انتخاب مي كند و اين امر منجر به افزايش قيمت مي شود. فيليپس بيان مي كند كه ميان منابع متعدد تمايز، كيفيت روشي است كه در آن استراتژي تمايز توصيف مي شود . دليل آن اين است كه كيفيت يك مزيت رقابتي را از طريق حس وفاداري مشتري به همراه حداقل كردن حساسيت مشتري نسبت به قيمت ، به وجود مي‌آورد . آنها همچنين يك بينش متداول را يادآوري مي كنند كه معمولاً دستيابي به كيفيت بالاتر نيازمند استفاده از اجزاي گرانقيمت تر ، تكنولوژي‌هاي مديريت و تكنولوژي توليدي ديگري است كه با دستيابي به هزينه هاي پايين ناسازگار است .هرچند در مطالعات تجربي شان ، نتيجه گيري مي كنند كه كيفيت محصول اثر سودمندي بر وضعيت هزينه از طريق سهم بازار اعمال مي كند . اين مقوله با نظريه طرفداران مديريت كيفيت جامع كه كيفيت ارتباط معكوسي با هزينه دارد ، مطابقت دارد .همانطور كه در بخش قبل بحث شد به هر حال در زمينه مديريت كيفيت جامع پيشنهاد مي شود كه كيفيت به طور مستقيم بر كاهش هزينه در سطح عملياتي از طريق سهم بازار اثر مي گذارد‌. دمينگ در مفهوم « زنجيره بهبود كيفيت‌» تاكيد كرد كه سازمانها مي بايست توان رقابت پذيري‌شان را به وسيله بهبود كيفيت ناشي از كاهش هزينه كه از طريق حذف اسقاط و دوباره كاري به دست مي‌آيد ، افزايش دهند . سپس اين كاهش هزينه به تسخير سهم بزرگتري از بازار منجر خواهد شد . يوران و كراسبي نيز اين استدلال را حمايت و تائيد مي كنند . ماني پيشنهاد مي كند كه بهبود در كيفيت ، كاهش هزينه توليد را به همراه دارد . نتايج اين بحثها اين است كه كيفيت مي تواند هدف استراتژي رهبري هزينه را تامين كند.

چارچوب تحقيق و فرضيات
به طور خلاصه ، مرور ادبيات، چندين مناقشه را در مفروضات ماهيت رابطه ميان استراتژي رقابتي‌، مديريت كيفيت جامع و عملكرد سازمان شناسايي كرده است . بنابراين مطالعه تجربي با آزمودن سه متغير بالا براي گره گشايي اين ابهامات طراحي شد . ما معتقديم كه نتايج اين مطالعه مهم است . مطالعه همچنين نقش مديريت كيفيت جامع را در روابط عملكرد – استراتژي بررسي و آزمون مي كند . در تجزيه و تحليل ، سه مجموعه از فرضيات تحقيق بر اساس يافته هاي شناخته شده در ادبيات موضوع توسعه يافت . اولين مجموعه از فرضيات با آزمودن ماهيت رابطه ميان مديريت كيفيت جامع و هريك از استراتژي هاي سازمان (رهبري هزينه و تمايز) مرتبط مي شود . همانطور كه پيش از اين بحث شد ، ادبيات موضوع از رابطه ميان مديريت كيفيت جامع و استراتژي رهبري هزينه و تفكيك حمايت مي‌كند.
فرضيه 1-1 - رابطه مثبت و معني داري ميان عمليات مديريت كيفيت جامع و استراتژي تمايز وجود دارد .
فرضيه 1 – 2 - رابطه مثبت و معني داري ميان عمليات مديريت كيفيت جامع و استراتژي رهبري هزينه وجود دارد .
دومين مجموعه از فرضيات ، به بررسي رابطه ميان هركدام از دو استراتژي سازمان (رهبري هزينه و تمايز) و عملكرد سازماني (نوآوري و كيفيت) متمركز مي‌شود . همانطور كه در ادبيات اشاره شد ، به نظر مي رسد عملكرد كيفيت با استراتژي رهبري هزينه و تفكيك متناسب است، در حالي كه، عملكرد نوآوري به طور آشكارا فقط با استراتژي تفكيك در ارتباط است‌. بنابراين ما چهار فرضيه زير را قرار مي‌دهيم :
فرضيه 2 – 1 - رابطه مثبت و معني داري ميان استراتژي تمايز و عملكرد نوآوري وجود دارد .
فرضيه 2 – 2 - رابطه مثبت و معني داري ميان استراتژي تمايز و عملكرد كيفيت وجود دارد .
فرضيه 2 – 3 - رابطه مثبت و معني داري ميان استراتژي رهبري هزينه و عملكرد نوآوري وجود دارد .
فرضيه 2 – 4 - رابطه معني داري ميان استراتژي رهبري هزينه و عملكرد كيفيت وجود ندارد .
همانطور كه در ادبيات موضوع بيان شد، مديريت كيفيت جامع به طور آشكار با عملكرد كيفيت در ارتباط است. در اين مقوله 3 فرضيه زير ارائه مي شود :
فرضيه 3 – 1 - عمليات مديريت كيفيت جامع به طور جزئي رابطه ميان استراتژي تفكيك و عملكرد نوآوري را ميانجيگري مي كند.
فرضيه 3 – 2 - عمليات مديريت كيفيت جامع به طور كامل رابطه ميان استراتژي تفكيك و عملكرد كيفيت را ميانجيگري مي كند .
فرضيه 3 – 3 - عمليات مديريت كيفيت جامع به طوركامل رابطه ميان استراتژي رهبري هزينه وعملكردكيفيت راميانجيگري مي كند .

معيارهاي استراتژي سازمان
مقياس استراتژي تمايز پنج مورد شامل تكرار كاربرد نوآوري محصول ، تمايل غلبه كردن بر رقبا در بازار ، نوآور گرا بودن ، پيگيري رقابت جسورانه و سطح ريسك انتخاب شد . مقياس استراتژي رهبري هزينه سه مورد، اندازه گيري گستره حداقل سازي هزينه ها ، كاربرد كنترل هزينه در تمام شركت و جسارت در فرايند تصميم‌گيري را شامل مي شود .

معيارهاي مديريت كيفيت جامع
عمليات مديريت كيفيت جامع در شش معيار عمليات سازماني شامل رهبري‌، استراتژي و برنامه ريزي، تمركز بر مشتري‌، اطلاعات و تجزيه و تحليل ، مديريت پرسنل و مديريت فرايندها مجسم مي‌گردد‌.

معيارهاي عملكرد كيفيت
در اين تحقيق عملكرد كيفيت به عنوان تركيبي از چهار شاخص زير تعريف شد: قابليت اطمينان ، عملكرد ، دوام و مطابقت با ويژگيها .

معيارهاي عملكرد نوآوري
معيارهاي نوآوري در اين تحقيق شامل تعداد نوآوري ها ، سرعت نوآوري ، سطح نوآوري (تازگي جنبه تكنولوژيك) و اول بودن در بازار است . اين چهار ويژگي نوآوري در دو زمينه نوآوري فرايند و نوآوري محصول به كار گرفته شدند .

منبع داده تجربي
داده هاي تجربي به طور تصادفي از بررسي هزار مدير كسب شد . بيشتر آنها از مديران رده عالي يا مياني بودند كه در مورد عمليات سازمان در ارتباط با مديريت كيفيت جامع و نوآوري در شركتهاي استراليايي اطلاعات يا دانش كافي داشتند . نمونه به صورت تصادفي ، بخشهاي صنايع متفاوت را شامل مي شد . سطح تجزيه و تحليل اين مطالعه به كارخانه هر سازمان محدود شد.

تجزيه و تحليل داده
تحليل داده شامل دو مرحله عمده بود : فرايند كاهش داده و تجزيه و تحليل روابط ساختاري به كمك روش الگوسازي معادله ساختار . فرايند كاهش داده در كاستن تعداد متغيرها و پارامترها در الگوي تحقيق كمك مي كرد و الگو را قابل اداره مي كند‌. تجزيه وتحليل روابط ساختاري جهت بررسي رابطه همزمان ميان مديريت كيفيت جامع و عملكرد كيفيت محصول ، عملكرد نوآوري محصول و عملكرد نوآوري فرايند و همچنين جهت بررسي روابط ميان سه متغير عملكرد استفاده شد .

بحث
-1
استراتژي سازمان و مديريت كيفيت جامع

تجزيه و تحليل همبستگي نشان مي‌دهد كه مديريت كيفيت جامع رابطه معني دار و مثبتي با استراتژي تمايز دارد. بدين معني كه معمولاً اتخاذ عمليات مديريت كيفيت جامع به استراتژي تمايز منجر مي‌شود. ارتباط مثبت و معني دار مديريت كيفيت جامع و استراتژي تمايز با سه معيار عملكرد سازماني (نوآوري فرايند‌، نوآوري محصول و كيفيت محصول) ، نشان مي دهد كه مديريت كيفيت جامع مي تواند به عنوان يك ابزار موثر به منظور اجراي استراتژي تمايز جهت دستيابي به عملكرد سازماني رضايتبخش به كار گرفته شود .
از طرف ديگر ، يافته ها هيچ رابطه مثبتي ميان مديريت كيفيت جامع و استراتژي رهبري هزينه را نشان نمي‌دهند . در اينجا دو بحث عمده وجود دارد كه موانعي براي شركتها جهت اجراي عمليات مديريت كيفيت جامع به وجود آورده است . اول طولاني بودن و سرمايه گذاري مالي هنگفت در فرايند اجرا و دوم شكست مديريت كيفيت جامع در دستيابي به نتايج كوتاه مدت . از طرف ديگر‌، در استراتژي رهبري هزينه ، هزينه اجراي مديريت كيفيت جامع از مزاياي بالقوه اي كه مي توان از آن انتظار داشت فراتر خواهد رفت . نتايج تجزيه و تحليل، همبستگي در مطالعه بحث ناسازگاري ميان مديريت كيفيت جامع و رهبري هزينه را اثبات كرد و اينكه استراتژي رهبري هزينه با چندين متغير مديريت كيفيت جامع بويژه عوامل انساني (رهبري و مديريت پرسنل) ، عمليات يكپارچه مثل آموزش و توانايي رابطه منفي دارد. اجراي اين عمليات به تعهد مديريت بر فراهم سازي منابع ضروري شامل منابع مالي براي اجراي فرايند نياز دارد. بازده چنين هزينه‌اي (فناوري نرم افزار) به سختي به طور مستقيم با استفاده از حسابداري عمومي يا سيستم‌هاي مديريت مالي اندازه گيري مي شود .

علاوه بر اين ، مهم است كه تمايز آشكار ميان رهبري هزينه در اصطلاح استراتژي رقابتي و مفهوم آن در متن مزيت رقابتي را درك كنيم. مورد اول بر تصميم استراتژيك و بعدي بر نتيجه استراتژيك دلالت دارد‌. در اين تمايز دمينگ رابطه معكوس بين كيفيت و هزينه را مورد توجه قرار داد و به درك اينكه كيفيت محصول با رهبري هزينه فقط در اصطلاح مزيت رقابتي مي تواند ارتباط داشته باشند و نه با استراتژي رقابتي ، كمك كرد . در حقيقت دمينگ به شركتهايي كه تلاش مي‌كنند سود را از هزينه ها بالاتر ببرند – كه اغلب منجر به كيفيت پايين محصول مي‌شود – هشدار مي دهد كه آنها مفاهيم تجربي مديريت كيفيت را نفي مي كنند و نهايتاً به اجراي مديريت كيفيت جامع در دستيابي مزاياي مهم آسيب مي‌رسانند‌.

-2 استراتژي سازمان و عملكرد
دومين بخش از يافته ها نشان مي‌دهد كه استراتژي تمايز با هر سه متغير عملكرد ارتباط مثبت و معني دار دارد . اين نتيجه پيشنهاد مي كند ،كيفيت و نوآوري وسيله‌هاي مناسبي براي سازمانها به منظور تمايز آنها از رقبايشان هستند . در حالي كه در اين مطالعه ، استراتژي تفكيك بر جنبه نوآوري متمركز مي شود ، مورد انتظار است كه ارتباط قوي تري با عملكرد نوآوري داشته باشد تا عملكرد كيفيت . در ضمن، اين نتيجه پيشنهاد مي شود كه ديدگاه اساسي در ايجاد مزيت رقابتي از طريق استراتژي تمايز، معرفي محصولات نوآورانه است كه مـنحصر به فردتر از محصولات رقبا هستند‌.
بر عكس‌، استراتژي رهبري هزينه ، همبستگي معني دار با هيچيك از سه متغير عملكرد نشان نمي دهد‌. همانطور كه در مرور ادبيات بحث شد ، انتظار نمي رود كه استراتژي رهبري هزينه با عملكرد نوآوري به دليل تفاوت در فلسفه هاي اساسي آنها ، مرتبط شود‌. از طرف ديگر ، بررسي رابطه معني دار ميان استراتژي رهبري هزينه و عملكرد كيفيت مشكلتر است، چرا كه همانطور كه ابتدا بحث شد ، طرفداران مديريت كيفيت جامع يك رابطه معكوس و مستقيم را ميان كيفيت و هزينه پيشنهاد كردند، بدين معني كه بهبود در كيفيت به كاهش هزينه منجر خواهد شد و به نظر مي رسد اين موضوع با استراتژي رهبري هزينه كه پايين ترين هزينه واحد ممكن در توليد را جستجو مي كند ، سازگار باشد‌. كاهش هزينه مي تواند از طريق حذف ضايعات و در نتيجه كاهش هزينه شكست حاصل شود . هنگامي كه كيفيت در زمينه‌هاي وسيعتر از تطابق با ويژگيها تعريف مي‌شود ، هزينه ها افزايش خواهند يافت و سبب ناسازگاري با هدف استراتژي رهبري هزينه مي شود . علاوه بر اين ، طرفداران مديريت كيفيت جامع پيشنهاد مي كنند كه به منظور دستيابي به كاهش در هزينه هاي شكست ، شركتها مجبورند در هزينه هاي ديگر يعني هزينه هاي ارزيابي و هزينه‌هاي پيشگيرانه سرمايه گذاري كنند‌.

اين بحثها هنوز هم ارتباط مثبت ميان استراتژي رهبري هزينه و عملكرد كيفيت را حمايت مي كند و يافته هاي ما ارتباط نسبتاً قوي استراتژي رهبري هزينه با عملكرد كيفيت در مقابل عملكرد نوآوري را نشان مي دهد. اين وضعيت استراتژي رهبري هزينه را براي توسعه مزيت رقابتي مرجح خواهد كرد و ممكن است اهميت رابطه ميان استراتژي رهبري هزينه و كيفيت را افزايش دهد‌. اين بحث همچنين اشاره مي كند كه كيفيت در يك نقطه معين مي تواند ارزش استراتژي تمايز را از بين ببرد . بنابراين در درك استراتژي تمايز، سازمانها نوآوري محصول را به كيفيت محصول ترجيح خواهند داد‌. از اين رو نتايج نشان مي دهد كه استراتژي تمايز به طور قوي تر با نوآوري محصول ارتباط دارد تا با كيفيت محصول .

-3 نقش ميانجيگري
بخش پاياني نتايج نشان مي دهد كه مديريت كيفيت جامع فقط به طور بخشي‌، رابطه ميان استراتژي تفكيك و سه متغير عملكرد را ميانجيگري مي كند‌. بويژه اين نتيجه پيشنهاد مي كند كه اثرات مستقيم استراتژي تمايز بر نوآوري محصول و نوآوري فرايند قوي تر از رابطه ميان مديريت كيفيت جامع و اين دو معيار عملكرد است. از اين رابطه مي‌توان استنباط كرد كه مديريت كيفيت جامع به عنوان يك مجموعه از عمليات كه از طريق آن استراتژي تمايز مي تواند اجرا شود مورد نظر قرار مي‌گيرد ، هرچند كه تحت مديريت كيفيت جامع ، استراتژي تمايز بيشتر به عملكرد كيفيت منجر مي‌شود . بنابراين ، زماني كه سازمانها مي‌خواهند نوآوري را در شرايط ناب كه شامل ويژگيهاي اول بودن يا معامله كردن در بازارهاي جديد از طريق نوآوري محصول است، پيگيري كنند، مديريت كيفيت جامع كمتر در تحقق اين هدف موثر خواهد بود و نتيجتاً سازمانها مجبورند آن را از طريق منابع ديگر كامل كنند . از طرف ديگر ميانجيگري بخشي مديريت كيفيت جامع در برابر كيفيت محصول، مورد نظر است. ضريب همبستگي واريانس نشان مي دهد كه عملكرد كيفيت، همبستگي ضعيف با استراتژي تمايز و رابطه قوي تري با بيشتر عمليات مديريت كيفيت جامع دارد.يافته‌هاي اولين الگوي ميانجيگري نشان مي‌دهد كه مديريت كيفيت جامع قوي ترين رابطه را با عملكرد كيفيت دارد . به تنهايي، مورد انتظار است كه مديريت كيفيت جامع به طور كامل نقش ميانجيگري را ميان استراتژي تمايز و كيفيت ايفا كند؛ هرچند يافته هاي ما اين عقيده را حمايت نمي كند. هنگامي كه واريانس عملكرد كيفيت به طور مستقيم با استراتژي تمايز بدون ميانجيگري آزمون مي شود، اين يافته در درك بهتر رابطه ميان عمليات مديريت كيفيت جامع و عملكرد كيفيت مهم است؛ هنگامي كه عملكرد كيفيت تحت مفهوم استراتژي تمايز بررسي مي‌شود. سازمانها همچنين نياز دارند كه منابع معيني را مانندمديريت فناوري تهيه كنند كه به وسيله مديريت كيفيت جامع فراهم نمي شوند. اين تفكر يك توازن رودرو را جهت درك عمليات مديريت كيفيت فراهم مي سازد كه توسط فناوري نرم‌افزار مانند مديريت كيفيت جامع حاكم شده است .

نتيجه
تركيب سه يافته تحقيق ، هماهنگي ميان استراتژي تمايز، عمليات مديريت كيفيت جامع و عملكرد سازماني (‌نوآوري‌، كيفيت ) را پيشنهاد مي كند. مديريت كيفيت جامع به عنوان ابزاري موثر براي توسعه استراتژي تمايز معرفي مي شود‌. به هرحال بايد توجه داشت نقش استراتژي تمايز براي بررسي كيفيت در برابر نوآوري موثرتر است . نتايج نشان مي دهد كه مديريت كيفيت جامع به طور جزئي ، رابطه ميان استراتژي تمايز و سه متغير عملكرد ( كيفيت محصول‌، نوآوري محصول ، نوآوري فرايند) را ميانجيگري مي كند.

منبع:

Daniel L.Prajogo, Amirik, S,Sohal,The Relationship between organization Strategy, total quality managment (TQM) , and organization performance- the mediating role of TQM, european journal of operational research 168 (2006)